جميع الانبياء سرّا و مع خاتمهم جهرا » « 1 » ، و قول النّبى الختمى صلّى اللّه عليه و آله : « من اراد ان ينظر الى آدم فى علمه ، و الى نوح فى تقواه ، و الى ابراهيم فى حلمه ، و الى موسى فى هيبته ، و الى عيسى فى عبادته ، فلينظر الى علىّ بن أبى طالب » « 2 » عليه السّلام اشارت به اين باشد .
و منوّرى براى تو مىگويم ، به شرط انصاف و اجتناب از اعتساف ، ارائت حقيّت كند و آن اين است كه : مستكملين در جانب « علم » يا « عمل » - يا هر دو - در اوّل روحا و جسدا در غايت نقصاند ، حتّى در جنبهء حيوانيّت و بعد از استكمال ، گويند :
مائيم آن ناقصين باعيانهم كه بالقوه بوديم و به مشيّت خداى تعالى بالفعل شديم ، پس « هذيّت » و « هويّت » واحده در خود بينند ، با آنكه آن بهيمه آكلهء شاربه كجا و اين كامل در عقل عملى ، يا نظرى - يا هر دو - كجا ؟ تفاوت از زمين تا آسمان است .
و از اينها ، آنكه حقيقتشناس نيست ، نمىرسد جهت اتّحاد را ، با آن كسى كه يك قبله و يك عقيده و يك خوى است با او ، و حال آنكه جهات اتّحاد را ، با آن كسى كه يك قبله و يك عقيده و يك خوى است ، با او ، و حال آنكه جهات اتّحاد ، اينجا ازيد و اقوى و آكد است و انظار جزئيّهء خلقيّه و خواهشهاى نفسانيّه نگذارند كه برسد كه :
« متّحد جانهاى شيران خداست » « 3 » ، اگر چه مراتبى هست .
بيت
نبى ، چون آفتاب آمد ، ولى ماه * يكى ، اندر مقامِ « لى مع اللّه »
« 4 » و حديث : « انا و علىّ من نور واحد » « 5 » گذشت ، و اين بىربطى از اين حقيقت ناشناس ، در شأن حقيقت شناسان به علّت عدم اسقاط اضافهء روح است به ابدان كه چون سفن و صياصىاند ، براى ناخدا و نور اسفهبد و گوهر ذات روح امرى ، اعنى :
نفس ناطقه و روح اللّه يكى است :
« خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ »
. « 6 »
هامش
( 1 ) - نظير روايت ، « بحار الانوار » ج 24 / 76 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ج 39 / 39 .
( 3 ) - « مثنوى » ، دفتر 4 / 223 - رمضانى - ج 2 / 303 - نيكلسون - و ج 9 / 441 - جعفرى -
( 4 ) - لى مع الله . . . « بحار الانوار » ، ج 82 / 243 .
( 5 ) - على منّى و انأ من على ، « بحار الانوار » ج 38 / 327 .
( 6 ) - زمر / 6 .