نه همين اهل زمين را ، همه باب الّلهيم * نه فلك در دورانند ، به دورِ سرِ ما
« 1 » تا آنجا كه :
بازىِ بازوى نصريم ، نه چون نسر به چرخ * دو جهان بيضه و فرخى است ، به زير پر ما
« 2 » و امّا باقى مذكورات شكر گذارى و حرمت دارى است ، براى صاحبان وقت ، و چنان كه رمضان ، « شهر اللّه الاجل الاعلى » است ، شعبان ، شهر نبيّنا محمّد المصطفى صلّى اللّه عليه و آله و رجب ، شهر وصيّه العلى المرتضى است ، و احترام اينها به « صيام » و « قيام » ، ياد مىدهد از عرفان بحقّ اللّه - تعالى - و عرفان به حق النّبىّ الختمىّ - صلّى اللّه عليه و آله ، و [ عرفان ] بحقّ الوصىّ و الولىّ على - ما شاء اللّه تعالى -
و امّا روزهء « مكروه » ، چون ندب از روزهء ولد ، بىاذن والد ، و چون ندب از روزهء مهمان بىاذن مهماندار و چون روزهء مندوب كسى كه خوانده شود به سوى طعامى . پس ، مكروه است ابقاى آن روزه ، و افضل « افطار » است . و سرّ در اينها :
مزيّت دل به دست آوردن است * دل به دست آر ، تا كسى باشى
سيّما دل والدين كه مربّىاند و تربيت حق را مظهرند ، و دل مؤمن ، عرش مجيد است . و امّا روزهء حرام ، روزهء عيدين است ؛ عيد « فطر » و عيد « اضحى » ، و روزهء ايّام تشريق كه سه روز بعد از عيد اضحى باشد ، ولى از براى كسى كه در « منى » باشد ، و « صوم الوصال » و روزهء واجب در سفر ، سواى مستثنيات مشهوره و غير اينها كه در كتب فقهيّه مذكور است .
سرّ : حرمت صوم عيدين ، اشارت است به مقام « فنا » ، و حكايت است ، از استغراق در شهود دوست و بىخبرى از خود ، و عمل خود ، و از قشر و پوست كه اهل معنى گويند :
سالك تا هستى دارد ، و تا جان دارد ، بايد عمل كند ، ولى بايد به جائى رسد كه « عمل » خود نبيند و « عامل » نماند .
پس ، يوم العيد ، تعبيه [ اى ] است ، از « ميقات اللّقا » و شبيهى است از ميعاد
هامش
( 1 ) - « ديوان اسرار » / 228 ، از غزل شماره 17 .
( 2 ) - همان .