الوصال :
« مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ ، فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ »
. « 1 »
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
« 2 » و در نزد لقاى او ، نتوان غير او ديد ، [ كه ] مثال باد و پشه و حضور سليمان عليه السّلام است . بيت
عشق تو و هستى من ، آتش و آباند ، به هم * حين غيبتُ بداحين ، بدا غيبنى
گويند : كاملى به سالكى رسيد . پرسيد كه : در چه مقام سلوك مىكنى ؟ جواب داد : به مقامى مثل مقام « صبر » . و بعد از مدّتى به او برخورد و جويا شد ، از مقام سلوكش . جواب داد : به مقام ديگر ، چون مقام « رضا » . و پس از ازمنه [ اى ] ، باز با هم دچار شدند و مستفسر شد ، جواب داد : به مقام ديگر ، چون مقام « تسليم » . پس ، آن كامل ، به آن سالك فرمود :
اى مسكين ! تو هنوز مشغول به خودى ، كى به خدا مىرسى ؟
و مقصود - چنان كه گذشت - منع « رؤيت عمل » خود است ، نه منع « عمل » و مراد سرعت سير است .
حكايت : گويند عابدى ، در بن غارى عبادت مىكرد ، و گاهى در ميان عبادت ، ريش خود را با انگشت شانه مىكرد . از هاتفى آوازى شنيد كه : « تو مشغول ريش خودى ، نه مشغول ما » ! آن دلريش ، دلش به درد آمد و شروع كرد به ريش كندن ، و در اثناء ريش كندن ، آوازى شنيد كه : « باز هم مشغول ريشى » !
عارفى گويد : بيت
ريش اگر بگذاشت ، در تشويش بود * ور همى بركند ، هم در ريش بود !
پس ، به « عين اليقين » ، ببين ، حقيقت آنچه را كه در اخبار اهل البيت - عليهم السّلام - است كه : « صراط اللّه تعالى ادقّ من الشّعر و احد من السّيف » « 3 » كه هر صورتى را ، معنى است .
و امّا سرّ « حرمت » روزهء ايّام تشريق ، در « منى » آن است كه : قوم آنجا ضيف اللّهاند ، و نمىخواند آن جواد كريم ، امساك مهمانان خود را .
هامش
( 1 ) - عنكبوت / 5 .
( 2 ) - انشقاق / 6 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ج 8 / 70 .