تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
نى غلط گفتم ، چه نايب ، چه منوب * كرد پندارى ، قبيح آيد ، نه خوب
« 1 » و امّا سرّ در « ايّام البيض » - و اللّه يعلم - آن است كه تطبيق كند ، عالم « صغير » را ، با عالم « كبير » و روزگار ، نفس را فيروزى دهد و سفيد كند به بياض جوع . چه ، به ياد مىدهد اين اوقات ، مراقب را ، از فيروزى روزگار دل ، و تبييض آن ، نظير آنچه عارف گويد :
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و هنگامِ درو
« 2 » و چون « جوع » بياض است ، عرفا جوع را در موتات اربع‌شان « موت ابيض » خوانند ، چه ابيضاض و صفاى قلب آرد ، چنان كه پوشيدن مرقع و موصل را « موت اخضر » گويند كه قناعت ، خرّمى ، عيش و سرسبزى آرد و جهاد با نفس را كه چون خون‌ريزى است « موت احمر » ، و تحمّل ملامت را ، در راه حق « موت اسود » : « و لا يخافون لومة لائم » ، كما قيل :
أجد الملامة فى هواك لذيذة * حبّا لذكرك ، فليلمنى اللومّ
و امّا « دحو الارض » و « طحو الارض » - كه به معنى بسط ارض است - از مركز به اطراف و ارض ، به حسب تأويل شامل است ، « ارض » به معنى قوابل و مظاهر را . پس ، بايد متذكّر شد ، نقطهء سيّاله راسمهء مقادير « قارّه » ، و آن سيّال راسم مقادير « غير قارّه » را كه آيت بساطت ، با اين انبساط عظيم را رسيدن « صوم » و « رياضت » مىخواهد . بيت
رنج‌ها بُردم ، بسى عمرِ دراز * تا به صد خوارى ، درى كردند باز
تو بدين زودى ، بدان در چون رسى * وز نخستين پايه ، بر سر چون رسى
و اينكه در خبر آمده است كه : « از تحت كعبه ، دحو ارض شده است » ، شايد به حسب تأويل در اين رمزى باشد ، به وسعت كعبهء دل كه كعبهء دل ، حقيقت است و كعبهء گل صورت ، و جمع بايد كرد ، ميانهء « تنزيل » و « تأويل » ، و كعبهء صورى ، در سمت خطّ استوا ست ، و كعبهء دل در استواى عدل مستواى خداست .
هامش
( 1 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 16 - رمضانى - ج 1 / 42 - نيكلسون - و ج 1 / 321 - جعفرى - ( 2 ) - « ديوان حافظ » / 366 .