و گذشت كه : همهء اكوان مخلوقاند از فضالت طينت انسان كامل كه همهء نشآت را به نحو جمع و اصالت دارد و در تفرقه همهء اظلال اويند ، جمادات ظلّ جماديّت او ، و گياههاى با ساق و بىساق ظلّ نباتيّت او ، و جانداران صامته چرنده و پرنده و خزنده ، همه ظلّ حيوانيّت او . چه ، همه قوّتهاى نباتيّه و حيوانيّه را ، به نحو اتمّ و اعلى داراست كه گياه او كامل ، و جانور او عاقل ، و همه در سايهء بلند پايهء عقل كلّىاند ، و مقامات اجنّه و شياطين را در مقام نفسيّت اگر بماند ، مىگيرد ، و الّا اسلموا على يديه ، آيا نمىبينى خيال را كه هر زمانى متشكّل به اشكال مختلفه مىشود ، چون جن :
لقد صار قلبى قابلا كلّ صورة * فمرعى لغزلان ، و ديرا لرهبان
اگر خيالات نوريّه است ، چون مؤمنين اجنّه است و الّا چون رئوس شياطين ، و اگر در نفوس ثلاث ؛ « أمّاره » ، و « مسوّله » ، و « لوّامه » واقف شود ، شياطين را سبق مىدهد - نعوذ باللّه - و اگر عصمت و طهارت در عمل پيشه كند و از ملكات حميده ، روح او سرشته شود و طينتش مخمّر شود ، چون ملائكه عمّاله :
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
« 1 » شود و گذشت كه : با مشاركت لفظ « ملك » و « ملكه » ، در مادّهء حروف ، اشارتى به اين شده .
و اگر عصمت در عقل بسيط او پيدا شود ، چون انسان كامل ، سرشته از معارف « خودشناسى » و « خداشناسى » و « انجام شناسى » ، مانند ملائكه علّامه شود ، بلكه بگذرد ، چون صاحب مقام « لى مع اللّه » . « 2 » و در عقل معقول ، دانستى كه : وجود هر معقول ، حقيقتى است محيطه به كلّ « رقايق » و « رقايق الرّقايق » ، احاطه « شىء » به « فىء » . پس ، وجود انسان كامل ، بعد الحق ، كلّ الوجود و كمّل در حقيقت ، و عالم معنى ، نوعى از وحدت دارند ، چنان كه در ائمه عليه السّلام آمده است كه : نور واحدند و تفاوت در ظهور كمالات بود ، نه به حسب حقيقت ، و قول طايفهء تفصيليّه ، خلاف تحقيق است .
و همانا كه قول امير المؤمنين على عليه السّلام : « لى الكرّات و الرّجعات » ، و قولش : « كنت مع
هامش
( 1 ) - تحريم / 6 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 82 / 243 .