بالنّيات » « 1 » . نكتهء ديگر و منظورى برتر نيز هست ، از براى لطيفهء خفويّه در ذكر خفى ، مخفى نيست و در بيان « لا » و « الّاى » كلمهء توحيد ، گفتيم كه : لفظ « لا » بتعيّنها - كه امور اعتباريه و نمودهاى سرابيّهاند - بر مىخورد ، نه به ماء حيات وجودى و بودى . مصرع : بود زان تو است و ما نابود ، بود ، پس نفى نفى است كه « اثبات » مىشود ، ولى اهل الذّكر حكيماند . بيت
اى عزيز ، از حكيم بد نايد * آنچه او كرده ، آن چنان بايد
طبيباند ، مريض را ، شايسته نيست كه « چون و چرا » كند ، بلكه همين با درد و سوز بگويد : بيت
طبيبِ عشق را ، دكان كدام است ؟ * علاجم او كند ، وى را چه نام است ؟
و چون « مسيح دم » و « اهل اللّه » يافت ، بايد كالميّت بين يدى الغسّال بود .
و اما سرّ اشتراط « بلوغ » به نصاب ، در همهء اجناس زكويّه آن است كه : « المال يشبه بصاحبه و الاثر يشابه صفة مؤثّره » . پس ، چنان كه در مزكّى « بلوغ » و « كمال » معتبر است ، همچنين ، در زكوى ، خاصّه در انفاق علم و عقل بايد « تزبّيّت » و « انت حصرم » نباشد . مصرع : تا راه رو نباشى ، كى راهبر شوى ؟ كه بلوغ علم و عقل به نصاب كمال ، عين بلوغ عالم و عاقل است ، بنا بر اتّحاد عالم و معلوم با تحقيقى كه در نظريّات ، از « اسرار الحكم » رسيدى .
پس ، اگر علم به نصاب كمال نرسيده باشد ، در انفاق آن اغراء به جهل است و اماتهء نفس : « و من قتل نفسا فكانما قتل الناس جميعا » « 2 » ، چنان كه تكميل كامل مكمّل ، احياء به حيات حقيقى است كه : « النّاس موتى و اهل العلم احياء » ،
« وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً »
. « 3 »
مسألة : شرط زكات نقدين « نصاب » است و مسكوك بودن و حول .
تمام شدن
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 70 / 210 و 211 و 212 و 249 ، و ج 84 / 371 .
( 2 ) - مائده / 35 .
( 3 ) - مائده / 35 .