مراد ، سين « نفس » است و امّا سين « يس » ، پس شايد كه سين انسان كامل باشد ، به مناسبت آنچه در جاى ديگر گفتيم كه : در حروف مقطّعه حرفى كه زبرش معادل باشد با بينهاش ، نيست مگر « سين » كه هر يك شصت است . پس آن ، به ازاء « انسان كامل » است كه ميزان عدل است ، در عقل علمى و عقل عملى :
بيت
مردان ، همه اصلِ پاك دارند * نسبت ، چه به آب و خاك دارند ؟
آباند ولى گذارشان فى * خاكاند ، ولى غبارشان نى
چون آتش اگر زبان ندارند * سوزند ، ولى زيان ندارند
در صحبت خار و خس نشينند * ره پيش برند و پس نشينند
در علم و عمل ، زبانشان راست * ميزان صفتاند ، بىكم و كاست
و اين سين انسان است كه در كتاب تدوينى حقّ « فاتحه » و « خاتمه » واقع شده كه سين « بسم » و سين « النّاس » باشد ، تا وضع ، مطابق « نفس الامر » باشد كه در قوسين نزول و صعود ، روحانيّت انسان كامل و گوهر ذاتش فاتحه و خاتمهء كتاب تكوينى است و للّه درّ قائل :
ز آتش عشق ، نخستين قبسم * اوّلين نفحه و آخر نفسم
آتش عشق خود ، به خود و نفخهء ربانيّهء : « ان للّه فى ايّام دهركم نفحات » . « 1 »
بهر اين گمشدگان ، از دل و لب * آتشِ قافلهء بانك جرسم
يعنى رابط « حادث » ، به « قديم » ام :
جام ، در بزم شهنشه زدهام * مست شاهم ، چه هراس از عسسم ؟
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
« 2 » ، اگر بگوئى كه : در قرآن تدوينى « باء » مقدّم است ، بر « سين » . و نيز از اولياء مأثور است كه : « بالباء ظهر الوجود و بالنّقطة تميز العابد عن المعبود » ، جواب گويم كه : « باء » ، حرف عقل كلّ است و « سين » حرف انسان كامل و نفس كليّه الهيّه ولويّه است و عقل كل روحانيّت نفس كل است و به وجهى دو گانگى نيست :
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 83 / 352 ، و ج 87 / 267 .
( 2 ) - دهر / 21 .