« علىّ منّى و انأ من على » « 1 » ، و « انا و على من نور واحد » « 2 » ، و برگرديم به اوّل و گوئيم :
تعطيل حقّ فقراى صورى ، تعطيل حقّ النّاس است و چگونه تعطيل جايز باشد و حديث است كه : « من اعتدل يوماه فهو مغبون » ، و تأويل « يوماه » آناه باشد كه « آن » گذشته « دى » و « آن » حاضر « امروز » و « آن » آينده « فردا » ست ، و انفاس به يد قدرت اوست . پس ، شايد آدمى در آن ديگر قبض شود و از كلمات عرفاست كه : « الوقت سيف قاطع » . مثنوى
هين ، مگو فردا كه فرداها گذشت * تا به كلّى نگذرد ايّامِ كشت
« 3 »
« وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ »
« 4 » ،
« فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ »
، « 5 »
« وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ »
« 6 » و : « سيروا ، فقد سبق المفرّدون » ، و از رباعيات شيخ المشايخ ابى سعيد بن ابى الخير است - قدس سرّه -
گر غرّه به عمرى ، به تبى برخيزد * وين روز جوانى ، به شبى برخيزد
بيداد مكن كه مردم آزارى تو * در زيرِ لبى ، به يارِ بى برخيزد
و جاى ديگر نقل كرديم كه :
مريدى به پيرى كه ذكرش « اللّه » ، « اللّه » بود ، عرض كرد كه : مولاى من ! عادت قوم جارى است به ذكر « لا إله الّا اللّه » ، چرا شما اقتصار كردهايد به لفظ « اللّه » ؟ گفت : اى نور چشم من ! انفاس به يد قدرت اوست ، مىترسم كه چون « لا إله » بگويم ، مقبوض شوم و دستورى گفتن « الّا اللّه » نيابم ، و خوش ندارم كه در ظلمت كدهء « لا » و وحشتكدهء « نفى » بروم .
بلى ، مشارب مختلف است : « الطّرق الى اللّه بعدد انفاس الخلايق » « 7 » ، « انّما الاعمال
هامش
( 1 ) - « ينابيع المودة » / 60 و « فضائل الخمسه » ج 1 / 337 .
( 2 ) - « عرفان شيعى » / 201 .
( 3 ) - « مثنوى » ، دفتر 2 / 98 - رمضانى - ج 1 / 316 - نيكلسون - و ج 3 / 612 - جعفرى -
( 4 ) - انعام / 142 .
( 5 ) - بقره / 143 .
( 6 ) - آل عمران / 127 .
( 7 ) - اين عبارت حديث نيست . در حديثى آمده است : الهى او عرت الطّرق و قلّ السّالكون ، « بحار الانوار » ، ج 94 / 111 .