كما لا ينفع الشّمس * و ضوء العين ممنوع
پس ، عقل مطبوع ، از نعم موهبى است كه قبل از استحقاق و استيهال به طاعت ، تكليفى مىدهد و عقل مسموع ، از نعم كسبى است كه :
« لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى »
. « 1 »
بيت
گر چه وصالش ، نه به كوشش دهند * هر قدر اى دل كه توانى بكوش
و معنى ديگر براى اسم « شريف » آنكه : مراد ، قبل از استحقاق وجودى و مادى است ، نه قبل از استحقاق ماهيّتى و عين ثبوتى ، چه همه در علم بودند و با السنهء ماهيّات اسئله داشتند ازليّهء علميّه و بر طبق آن اسئلهء ازليّه در ما لا يزال ، وجودات لايقه به خود را گرفتند و ببين كه در ما لا يزال هم : گندم از گندم برويد ، جو ز جو !
بيضهء عصفور را ، صورت طاووس نمىدهند كه نمىخواهد و همان را كه مىخواهد مىدهند : « و لا يردّ سائله و لا يخيّب آمله » . « 2 » پس ، وجودى كه استحقاق موادّ و ماهيّات به آن محقّق مىشود ، از نعم اوست كه در اين وجود ماهيّات و مواد وجود ديگر و استحقاق ديگر نمىخواهد ، نه اينكه استعداد نداشته و استحقاق ماده نبوده ، از براى صورتى به آن صورت زيبا يا شوها بدهند ، قال تعالى :
« فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها »
« 3 » و گفتهاند : « العطيّات بحسب القابليّات » و تحقيق اينها گذشت ، متذكّر شو !
مسألة : زكات غلّات ، مشروط است به تمليك به زراعت ، نه به مثلا « ابتياع » و « هبه »
، مگر آنكه پيش از بدوّ صلاح باشد كه احمرار و اصفرار باشد در نخل ، و انعقاد ثمره باشد در تاك و پيش از انعقاد حبوب باشد ، در زرع .
و شرط ديگر كه مشترك است ميانهء اجناس زكويّه ، « نصاب » است و نصاب غلّات سيصد صاع است و هر صاع ، يك من تبريز است ، قدرى زيادتر و مساهله شد ، در تقدير صاع كه صاع فقهى در موضعش مذكور است و منظور ، سهولت فهم
هامش
( 1 ) - نجم / 39 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 94 / 145 .
( 3 ) - رعد / 18 .