بخواند كه : « اللّهم انت الملك الحقّ المبين » « 1 » .
[ تفسير مختصر دعا ] يعنى : خداوندا ! تو پادشاهى ، نه چون پادشاهان عالم ، صورت كه اضافه دارند به صور « بلاد » و صور عباد ، بلكه تو مالكى ، ملك وجود را ، و جانها را ، نه تنها را تنها ، و مشرفى بر ضماير و مطّلعى بر سراير و وجود حقيقى در اول و آخر ، تو راست . بيت
جان نهان در در جسم ، و تو در جان نهان * اى نهان ، اندر نهان ، اى جانِ جان !
و اين اضافهء صورى كه پادشاهان ظاهر راست ، ظهور پادشاهى او ، و انجامش به اوست كه : پادشاهان ، مظهر شاهى حق . و « حق » معانى چند دارد . چه ، گفته مىشود بر « شىء » موجود كه از حق به معنى « ثبت » است ، و گفته مىشود بر موجود دائم ، مثل « عقل كل » بلكه مثل « فلك » ، و گفته مىشود ، بر موجود حقيقى كه وجودش به ذات خود است ، و گفته مىشود بر قضيهء صادقه نيز . و حقّ حقيقى « حق » است ، به معنى موجود و ثابت . و حق است به معنى دائم ، و حق است به معنى واجب الوجود بذاته ، و « حق » است نيز به اين معنى كه قضايائى كه تعبير از وجود او و صفات او مىشود به آنها ، همه حقّاند و صدق .
و « مبين » از « ابانه » است ، به معنى اظهار ، و او حقيقت وجود و صرف وجود است و مطلق وجود « نور » است و نور ، ظاهر بالذّات و مطهّر للغير است ، و اين صفت ظهور و اظهار كلّ شىء ، حقّ طلق وجوب است . چه ، نور حسّى اگر چه ظهور و اظهارى دارد ، ولى با « وجود » است و آن هم مقيّد است به همين مبصرات كه همين مبصرات را اظهار مىكند ، نه مدركات ديگر را ، از عالم « خلق » و « امر » و « فوق امر » و خلق كه حقيقت وجود :
« نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
2 ، و نور عالمين ؛ « خلق » و « امر » است .
و نور علم و ادراك كه ابانهء اشيا و امتياز معلومات دهد ، در نزد عالم مرتبه ، از وجود است ، خاصّه وجودى تجرّدى . چه ، ادنى مراتب تجرّد ، و چه اعلى مراتبش .
هامش
( 1 ) - تعبير « ملك الحقّ المبين » در دو جاى قرآن آمده است : مؤمنون / 116 ، و طه / 114 .