در نظريّات اين كتاب گذشت - فتذكّر -
و اينكه شهيد « ره » فرموده : اطلاق تغليب است يا حقيقت شرعيه ، ممنوع است كه تغليب ، مجاز است و خلاف اصل ، و حقيقت شرعيه : « دون اثباتها خرط القتاد » .
سرّ : تشهّد از « شهود » است ، معبود حق را - بهر نوره و قهر ظهوره - و روحانيّت آن حضرت را كه اسم اعظم و مجلاى اتمّ اوست و گذشت كه : روحانيّت او ، « عقل كلّ » است . خاصّه شهودى است ، بعد از ركوع و سجود كه اشارت به « فنا » و « فناى از فنا » بود ، سيّما چهار سجده كه اشارت است به موتات اربع كه جاى ديگر شرح دادهايم ، و به توحيدات اربع كه توحيد « آثار » ، و توحيد « افعال » ، و توحيد « صفات » و توحيد « ذات » باشند .
و در حديث است كه : « اعرفوا اللّه باللّه و الرّسول بالرّسالة » و عبوديّت ، جوهرى است ، كنهش ربوبيّت - كما فى الحديث - چه ، عبد محض ، از خود « وجود » و توابع او را ندارد و از اين جا مقدّم داشته شده بر رسالت ، و نيز « سير الى اللّه » و « سير فى اللّه » مقدّم است ، بر « سير من اللّه » ، و آل او ائمّهاند عليه السّلام و روحانيّت ايشان ، نفس كل .
و چون اينها را دانستى ، دانسته [ اى ] البتّه كه اين شهودها ، به خود ، در خود ، به چشم خود نيست ، بلكه چنان است كه شيخ علامه بهاء الدّين العاملى - قدّس سرّه - فرموده :
ساقيا ! يك جرعه از جام قدم * بر بهائى ريز ، از روى كرم
تا كند شقّ ، پردهء پندار را * هم به چشم يار بيند ، يار را
و اين نظير آن است كه شاعر [ ى ديگر ] گويد :
اذا رام عاشقها نظرة * و لم يستطعها فمن لطفها
أعارته طرفا رآها به * فكان البصير بها طرفها
تتميم : اين شيخ علامه - قدس سرّه - در كتاب « اربعين » ، از بعض اصحاب كمال ، در تحقيق معنى آل حضرت ختميه صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده كه :
« آل النّبى صلّى اللّه عليه و آله كلّ من يؤّل اليه ، و هم قسمان : الاوّل من يؤّل اليه مآلا صوريّا جسمانيّا كاولاده و من يحذو حذوهم من اقاربه الصّوريّين الّذين يحرم عليهم الصّدقه فى الشّريعة المحمّديّه ، و الثّانى من يؤل اليه مآلا معنويّا روحانيّا و هم اولاده الرّوحانيّون من العلماء الرّاسخين و الاولياء الكاملين و الحكماء المتألّهين المقتبسين من مشكاة انواره ، سواء سبقوه