اطاعت مراد است به قاعدهء تجريد لفظ از بعض مدلول آن ، يا از باب حذف مضاف است ، يعنى : مساعدهء طاعتت كه عقل قوّتها را مساعدت مىكند ، بر طاعتت .
- و اگر بگوئى : اجابت ، ندائى استدعا مىكند ، چنان كه لبيّك حاجيان ، اجابت نداى ابراهيم است كه خداى تعالى امر فرمود او را كه :
« وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ »
« 1 » پس ، ندا در داد كه : « هلّموا الى الحجّ » !
- گوئيم : اينجا هم ، مؤذّن يا خود كه مىگويد : « حىّ على الصّلاة » و دو « حىّ » ديگر را كه « حىّ » ، مخفّف « حيّهل » است ، از جانب حقّ ندا مىكند ، و مصلّى اجابت آن مىكند .
« و الخير بيديك » : و [ در بعضى نسخ ] « فى يديك » نيز ديده شده ، و « بيديك » اوفق است به قرآن كريم ، يعنى : آنچه مقدور قدرت توست ، همه خير است ، چه مجعول يد يمين تو ، و چه مجعول يد شمال تو . و وارد شده است كه : « كلتا يدى ربّى يمين » ، و گذشت كه : حقيقت وجود ، و وجود حقيقى ، هر جا كه هست ، خير محض است .
« و الشرّ ليس اليك » : سالبهء بسيطه است كه وجود موضوعه ندارد ، چه « شرّ » با « عدم » مساوق است . پس ، چگونه تواند معلول شود براى حقيقة الحقايق ؟ « وجود » به « وجود » راجع و « عدم » ، « عدم » را مستتبع ، و « ماهيّت » ، « ماهيّت » را :
« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
. « 2 » بيت
آنچه نيك ، از خصايص قدم است * و آنچه بد ، از خسايس عدم است
مراد آن است كه : سنخيّتى شرط است ، ميانهء علّت و معلول ، و چه سنخيّت است « عدم » را و « شرّ » را كه از وجود و خير محض صادر شود ، و گذشت كه وجود در ممكن كه اصيل است و جهت نوريّت و خيريّت است ، مجعول بالذات از جاعل حق است و ماهيّت امكانيّه كه اعتبارى است ، مجعول بالعرض است ، نه مجعول بالذّات ، چه جاى عدم ؟ كه نيست خير ، و نه شيئيّت وجودى دارد و نه شيئيّت ماهيّتى ؟
هامش
( 1 ) - حج / 28 :« وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا . . ».
( 2 ) - اسرى / 86 .