تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
در اكتفاء به مأزرى ، ولى « صلاة » از « صله » و « وصل » است و تغسيل ، هنوز اشتغال به غير است و مقدّمه است و وجوب توصّلى دارد ، نه اصالى ، و تخليه است و عدمى ، نه تحليه و وجودى . پس ، چگونه خواهد بود ، توجّه و حضور لطيفهء روحيّه ، از صاحب قلبى كه مبتلا به اخلاق نجسه و خواطر نفسانيّه و شيطانيّه است ، يا قلبى كه حقد و كينه ، به مراتب افزونتر از اشتران را دارد ، يا حرص زيادتر از موران را ، يا شهوات بهيمى بدتر و بيشتر از بهايم دارد ؟
ده بود آن ، نه « دل » كه اندر روى * گاو و خر باشد و ضياع و عقار
و هر گاه مكروه باشد ، نماز در گورستان ، چه باشد حال نماز دل مردگان جهل و افسردگان بىنشاط به معارف كه همه ابتهاج و اهتزازشان به جزئيّات داثرهء حباب آسا باشد كه عجب است تسلى به آنها ! بيت
در اين ورطه ، كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد ، تخته‌اى بر كنار
« شىء » كجا و « فىء » كجا ؟ ، « نائى » كجا و « نى » كجا ؟ ، « دوام » كجا و « دم » كجا ؟ ، « يم » كجا و « نم » كجا ؟ بيت
جنبشى كرد ، بحرِ قُلزم عشق * صد هزاران حباب ، پيدا شد
گشت دريا عيان ، به وجه حباب * باز بشكست و محوِ دريا شد
نور و ظلمت ، به يكدگر آميخت * آنچه « لا » مىنمود « الّا » شد
هر قدر اهتزاز به « جزئيات » مىافزايد ، ابتهاج به « كليّات » مىكاهد ، و هر چه اعتنا به حباب بيش‌تر غفلت از درياى رحمت كه بىنهايت و بىزوال است ، اوفر مىشود . آنچه به چنگ مىآيد ، « سراب » است و از « آب حيات » در حجاب است ، و حكايت گل خوارى كه شكر مىخواست و وزنهء كلين را مىخورد و بر نمىخورد كه از شكر مىكاهد و شكر فروش مىديد كه در چه كار است . مصرع : تا به قعر تار و پودت ، در روند ، مشهور است . و هرگاه ، نماز ظاهر در « آتشكده » و « تون » و « مطبخ » مكروه باشد ، نماز لطيفهء روحيّه صاحب قلب پر از نيران غضب و خشم بر مظلومان ، چه خواهد بود ؟