جهتاند و قبلهء ، حقيقى براى معنوى ، ذات حق است كه :
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
« 1 » ، و هر دو ، برون از جهتاند ، بلكه قلب كامل ، مجرّد است به تجرّد حق تعالى ، نه به تجرّد عليحدة ، چنان كه قلب كامل را گويند : باقى است به « بقاء اللّه » ، نه به بقاء عليحده و صورت چون بايد مطابق معنى باشد ، پس قبلهء صورى نيز يكى است كه كعبه باشد كه خانهء مجازى حق است ، و خانه اگر خانهء « گل » است و اگر خانه دل ، « ما به ينظر » است ، براى صاحب خانه ، نه « ما فيه ينظر » . پس ، انسان كامل ، مرآت لحاظ حق است ، نه ملحوظ بالذّات : قبلهء عشق ، يكى آمد و بس !
اى آنكه به قبلهء وفا ، روست تُرا * بر مغز ، چرا حجاب شد ، پوست ترا ؟
دل در پى اين و آن ، نه نيكوست ترا * يك دل دارى ، بس است يك دوست ترا
پس ، از آدم صفى ، تا خاتم مصطفى ، و ورثهء او ، همه « كلمات » و « عبارات » اند ، و معنى كلّ ، « حق » .
الكلّ عبارة و انت المعنى * يا من هو للقلوب مقناطيس
« 2 » عبارت محل عبور است :
در بشر ، روپوش آمد آفتاب * فهم كن ، و اللّه اعلم بالصّواب
« 3 »
مسألة : علم به قبله واجب است
، مادامى كه ممكن باشد . و اگر ممكن نباشد ، رجوع به علاماتى كنند كه ظنّ اجزائى از آنها حاصل شود . و اگر علمى و ظنّى حاصل نشود ، به هر يك از چهار جهت نماز كنند .
سرّ : علم به قبلهء « صورى » ، حكايتى است از علم به قبلهء « حقيقى » و وجوب معرفت اللّه :
« فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
« 4 » ، « اوّل الدّين معرفة اللّه » « 5 » ، علّت غائيّهء خلق عالم ،
هامش
( 1 ) - بقره / 109 .
( 2 ) - از رباعيات مولانا .
( 3 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 60 - رمضانى - ج 1 / 182 - نيكلسون - و ج 1 / 398 - جعفرى -
( 4 ) - محمد / 19 .
( 5 ) - « نهج البلاغه » / خطبه 1 .