نفحات الا فتعرّضوا لها » . « 1 » مثنوى
بينى آن باشد كه آن بوئى برد * بوى ، او را ، جانب كوئى برد
« 2 » چنان كه اخشم صورى مىباشد ، اخشم معنوى نيز مىباشد و همچنين ، در خدارت ذوق [ هم ] ، صورى و معنوى [ وجود دارد . ] - اعاذنا اللّه - بدان كه : چنان كه قالب را روئى است ، ظاهر و صورت همهء مشاعر پنجگانه در آن آشكارست ، و بايد اينها را در نزد ارادهء حضور به محضر « نور النّور » - تعالى - شست كه توجّه به غير كردهاند ، همچنين ، قلب را روئى است كه مقاطع باشد . چه ، حروف و كلماتى كه « معرب عمّا فى الضمير » ند ، به مقاطع و مخارج ، انجام [ مى ] پذيرند و حروف ، روى معانى قلباند و زينت و آرايش مقاطعاند و مقاطع ، منابع « آب حيات » جارياتاند كه حروف و كلماتاند .
و به وجهى ، منازل بيست و هشتگانه ، قمر دم و نفس مكرّم آدماند كه مادهء حروف است :
« وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ »
« 3 » و كلمه ، از « كلم » به معنى « جرح و تأثير » است و مظهر قدرت است كه امور سياست و افادت و استفادت در كشف ضماير ، به اين بيست و هشت حرف و تركيب از اينهاست ، بلكه در [ لغت ] فرس ، مستحدث به سى و دو حرف ، چنان كه بيايد . پس ، بايد با « مضمضه » ، مقاطع را - كه روى قلباند - و مؤدّى حروفاند ، از ياد غير ، شستشوى داد .
بيت
هر كه نه گويا به تو ، خاموش به * هر چه ، نه يادِ تو ، فراموش به
ايضا :
مقيدانِ تو ، از يادِ غير خاموشند * به خاطرى كه توئى ، ديگران فراموشند
و بينى را نيز با « استنشاق » ، چه بينى ، چون دهان ، مجراى هواست كه مادّهء نفس است كه نفس ، حامل حروف لفظيّه است ، چون « وجود منبسط » كه نفس رحمانى
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 83 / 352 ، و ج 87 / 267 .
( 2 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 11 - رمضانى - و ج 1 / 28 - نيكلسون - و ج 1 / 213 - جعفرى -
( 3 ) - يس / 39 .