نشود ، مطهّر از تطهير قلب ، از اخلاق رذيله و تزئين آن به اخلاق حميده . و همچنين ، نمىرسد به طهارت قلبيّه ، مادامى كه فارغ نشود ، از طهارت جوارح از مثالب و تبعات ، و تنظيف آنها به مناقب و طاعات . پس امر تطهير ، خطير است ، نه همين به تطهير ظاهر تيسير است .
مسألة : امّا وضو ، پس موجبات آن ، هشت است
؛ خروج « بول » ، و « براز » ، و « ريح » - از موضع معتاد - و « خواب » غالب بر سمع و بصر ، و « جنون » ، و « سكر » ، و « اغماء » و « استحاضهء » قليله ، و اينها را « نواقض » نيز مىگويند .
سرّ : چنان كه اينها نواقض طهارتاند ، همچنين ، هر گاه سالك مشغول به ذكر خدا شود و هواجس و وساوس ، او را عارض شود ، بايد با « توبه و انابه » خود را متطهّر كند ، و باز شروع كند ، و اگر جمع ميانهء اوضاع كند و غسل و طهارت ظاهر هم به عمل آورد ، « نور على نور » خواهد بود . قلب را هم ، احداثى است ، بدين هواجس و وساوس ، خاصّه هرگاه ، مالك بال او شوند ، محدث معنوى مىشود و قابل محدثيّت ، [ قابل ] به حديث ملك نخواهد شد كه حضرت ختمى صلّى اللّه عليه و آله فرموده كه : « انّ فى امّتى مكتلمين محدثين » . لراقمه :
بر در دلنشين ، مراقب باش * كاين سرا پرده ، خاص خلوت اوست
« 1 »
مسألة : در كيفيّت وضو است .
[ به طور كلّى ، ] واجبات وضو ، هفت است :
اوّل ، نيّت .
دويم ، شستن روى و تحديد آن به حسب طول ، از قصاص است كه رستنگاه مو باشد ، تا ذقن و به حسب عرض ، آن قدرى است كه فرا گيرد آن را انگشت وسطى ، و انگشت ابهام دست .
سيّم ، شستن يدين ، ابتدا از مرفق يمنى ، تا سر انگشتان ، و بعد به همين طور ، يسرى را .
هامش
( 1 ) - « ديوان اسرار » / 259 . به جاى « مراقب » كلمهء « نگهبان » آمده است .