تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
تحقّق به مقام تمكين و خالص از تلوين است ، و جسم شريف او در آفتاب عالم‌تاب روح اعظم او مطموس است ، چون قطره مدادى در درياى عذب فراتى ، اذعان خواهى كرد به احكامى كه براى تن آن سرور مأثور است ، مثل آنكه « سايه » نداشت ، و از پشت سر هم مىديد و مثل اينها و چه حكم « روح » را گرفته بود . بلى ، روحى كه چنان كليّتى و وسعتى داشته باشد كه شنيدى ، چگونه حكم او غلبه بر حكم جسد نداشته باشد ؟ پس عقل كلّى ، چون علم حضورى دارد به اشياء و از آن جمله ديدنىهاست ، همه « چشم » است و از آن جمله شنيدنىهاست ، همه « گوش » است و همچنين ، در باقى ، همه عين ادراك است . بيت
بس بزرگان گفته‌اند ، نى از گزاف * جسم پاكان ، عين جان افتاد ، صاف
گفت شان و نقش شان و نفس‌شان * جمله « جانِ مطلق » آمد ، بين‌شان
جان دشمن دارشان ، جسمى است صرف * چون ز يزدان نزدِ او ، اسم است و حرف
اين به خاك اندر شد و كل خاك شد * و آن نمك اندر شد و كُل پاك شد
آن نمك كز وى محمّد املح است * زآن حديثِ با نمكِ او ، افصح است
آن نمك باقى است ، از ميراث او * با تواند آن ، وارثانِ او بجو !
و از اين جاست كه با جسد شريف ، در اسرع زمانى ، به آسمان عروج و نزول فرمود . جائى كه روح جزئى بدن را خفيف داشته باشد ، در حال حيات ، چگونه خواهد بود ، حال بدنى كه در « قدر » و « مساحت » ، مثل اين ابدان باشد و به حسب روح ، اضعاف مضاعف اين ارواح ، بلكه ارواح كليّه باشد ؟ نسبت تخفيف و تلطيف را مقايسه كن ، و عقل را مؤانست ده ! و نعم ما قيل :
ثقلت زُجاجات ، اتتنا فرّغا * حتّى اذا ملئت به صرف الرّاح
خفّت و كادت تستطير بما حوت * انّ الجسوم تخفّ بالارواح
« 1 » نكتة اخرى لرؤيته الخلف : ديگر آنكه در « كافى » مذكور است كه : خداوند عقل را آفريد و به او « اقبال » و « ادبار » فرمود . و چنين است حكم عقل آن جناب صلّى اللّه عليه و آله كه
هامش
( 1 ) - راجع به جسد پيامبر ، در مقدمه قيصرى .