تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
يك علم از نورِ پاكش ، عالم است * يك علم ذريّت است و آدم است
و ماهيّت او ، مستهلك است در وجود حقيقى او كه « نور حقيقى » اوست ، و ميانهء مطلق « نور حقيقى » و « فروغ حسّى » فروق بسيار است : - اوّل آنكه ، حسّى قائم به غير است ، چه عرض است و حقيقى ، قائم بالذّات ، چنان كه حكماى اشراق ، حق تعالى را « نور الانوار » و عقول كليّه را « انوار قاهره » و نفوس را « انوار اسپهبديّه » دانند . - دويم آنكه ، حسّى بىشعور است ، و حقيقى ، همه « حيات » و « شعور » است . - سيّم آنكه ، حسّى بر ظواهر اشياء تابيده ، و اظهار الوان و اشكال مىكند ، و بالجمله ، همين ديدنىها را ابراز مىكند ، و حقيقى ، همهء مدركات و معانى مجرّده و ذوات مجرّده را اظهار مىكند ، چه ماهيّات همهء آنها به « وجود » متحقّق و ظاهرند و وجود به تخوم اشياء موصول است و از مراتب وجود حقيقى - كه نور حقيقى است - علم است كه : « العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشآء » « 1 » ، و نفوذ دارد اين نور در ظواهر و بواطن اشياء كه به نور علم ، حقايق اشياء منكشف مىشود براى عالم ، و در حقيقت ، انارت ظاهر و باطنى همه ، از حق است كه :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. « 2 » و فى الدّعاء : « و أنرت بكرمك دياجى الغسق » . اگر ماه تابان ، در شب ، عالم را به نور خود بيارايد ، در حقيقت « مهر » كرده . - چهارم آنكه ، حسّى افول دارد :
« لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »
« 3 » ، به خلاف حقيقى ، چه حقيقت وجود ، « عدم » نمىپذيرد ؛ ماهيّت امكانيّه ، عدم‌پذير است ، چه هيچ متقابلى « قابل » متقابل خود نمىشود ، چه « قابل » و « مقبول » ، بايد با هم جمع شوند . مثلا بياض ، قابل سواد نمىشود و بالعكس ، كاغذ - مثلا - قابل هر يك مىشود ، به تعاقب ، و « نور » قابل « ظلمت » نمىشود و بالعكس ، فضاى عالم ، قابل هر يك مىشود . و از اين جاست كه حكما به « هيولاى باقى » در احوال ، قائل شده‌اند ، و ماهيّت
هامش
را « قمر » گفته‌اند . . . « انوار جليه » / 31 . ( 1 ) - حديث عنوان بصرى . ( 2 ) - نور / 35 . ( 3 ) - انعام / 76 . « انّى » اضافه است .