امكانيّه در قبول « وجود » و « عدم » ، مثل هيولى است ، در قبول صور متقابله ، و اين هيولى كه حكما به او قائلاند ، قوّهاى است محض و متجوهر ، مانند علم متجوهر كه گفتيم .
و هر استعداد و عدم شأنى ، در هر موجود طبيعى كه هست ، شعبه [ اى ] است از او ، چنان كه هر فعليّت ، در هر موجود بالفعل كه هست ، ظل صفات حق تعالى است ، و اين نور ، اقرب [ و ] اشرف و ساير انوار قاهره و انوار اسپهبديّه سماويّه و ارضيّه و أنوار حسيّهء مقهورند ، در تحت نور اقهر ابهر « نور الانوار » ، مثل انقهار انوار و نيّرات در روز ، تحت نور شمس ، از وجهى . و او را « جوهره » فرمودهاند ، نظر به آنكه « جوهر » ، معرّب « گوهر » است ، و او گوهرى است بس گرانمايه ، چنان كه در « كافى » مروى است كه : بعد از آنكه حق تعالى ، « عقل » را آفريد ، فرموده : « به عزّت و جلال خودم قسم كه نيافريدهام مخلوقى محبوبتر و گرامىتر از تو به سوى خودم » . « 1 »
و نظر هيبت به او قهاريّت نور كبريائى است مر او را ، و دونان او ، انقهار اوست در نور حق تعالى ، و آب شدن او ، ارواح متعلّقه شدن اوست ، خواه با ابدان طبيعيّهء فلكيّه و عنصريّه ، و خواه ، با ابدان صوريّهء صرفه ، ولى بىتجافى آن روح مطلق ، از مقام شامخ خود ، قال تعالى :
« وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ »
. « 2 »
و يكى از تأويلات ماء ، « سايل » در اوديهء نفس است كه سايل است از سماء قدرت ، كما قال تعالى :
« أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها »
« 3 » و آفريدن خداى تعالى از « دخان » او آسمان را ، گذشت و از « زبد » او ارض را ، اشارت است به آنكه « تن » ، مرتبهء نازلهء از نفس است ، چنان كه « زبد » غليظى از آب است .
و همچنين ، روح بخارى كه آسمان اين بدن است و قواى آن ، همه مراتب نفساند . نمىبينى كه « صفات » همه را ، و « فعل » همه را به خود نسبت مىدهى و التذاذ و تألّم همهء آنها از توست ؟ پس ، از تكثيف نفوس ، اينها به وجود آمدهاند ، چنان كه از تلطيف نفوس نطقيّه به علوم حقيقيّه و معارف حقّه و اعمال صالحه و
هامش
( 1 ) - بعزتى و جلالى ما خلقت خلقا احب الى منك ، « بحار الانوار » ، ج 1 / 3 ، و « صحيح الكافى » 1 / 1 .
( 2 ) - انبياء / 31 .
( 3 ) - رعد / 18 .