ديگر ، و همچنين .
ليكن ، « علم » ، وجودى است نورى ، بايد آميختگى به مادّه نداشته باشد و صاحب حدس صائب ، از اين بايد برسد كه صور علميّه قدريّه صور منقّشه در نفوس منطبعهء فلكيّه نيست . چه ، ظلمت مادّه ، فلك او را مىگيرد و علم « نور » است ، پس « علم قدرى » و « قدر علمى » ، صورى است صرفه و قيام « صدورى » دارند به حقّ متعال ، نه « حلولى » ، مثل صور كليّه قضائيّه و صور علميّهء عنائيه در نزد قائلين به علم حصولى كه جميع اينها قيام صدورى دارند ، به ذات اقدس - تقدّست اسمائه -
اصل : مدركات آدمى ، يا « معانى » است يا « صور » ، و معانى ، يا كليّه است يا جزئيّه ، و خداوند حكيم براى ادراك و حفظ و تصرّف در اينها ، قوّتها به او كرامت فرموده . پس ، مدرك كليّات « عاقله » است ، و حافظ و خزانهء آنها عقلى است كلّى كه او را « عقل فعّال » ، و « روحانيّت جبرئيل » و « روح القدس » و « ناموس اكبر » و « سروش » و « عنقا » و نحو اينها خوانند ، و اوست مخرج همهء نفوس ناطقه - باذن اللّه - از قوّت به فعليّت ، قال تعالى :
« عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى »
. « 1 »
و مدرك معانى جزئيّه ، چون « محبّت » جزئيّه و « عداوت » جزئيّه و « خوف » جزئى و مانند اينها « وهم » است ، و حافظ و خزانهء اينها ، قوّت حافظه و مدرك صور « حسّ مشترك » است و حافظ و خزانهء او « خيال » ، و تصرّف در صور و معانى ، به تركيب و تفصيل ، قوّتى است كه او را « متخيّله » و « متفكّره » گويند ، و احساس صور جميعا ، با حسّ مشترك مؤدّى مىشود .
و اين مشاعر خمسهء ظاهره ، به منزلهء پنج نهرند كه آب از آنها به حوضى ريزد ، و يا به منزلهء جواسيس ملك كه اخبار ممالك خمسه را به ملك رسانند ، و از اين جهت او را « حسّ مشترك » گويند ، و آيتى است از براى : « من لا يشغله شأن عن شأن و لا يحجبه شىء عن شىء » . « 2 »
وقتى در عنفوان شباب ، از آن باب كه حضرت رضا - عليه آلاف التّحية و الثنا -
هامش
( 1 ) - نجم / 5 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 9 / 154 و 95 / 195 و 391 و 431 و 399 .