« تبريد » و « ترطيب » و « تيبيس » و غير ذلك .
رباعى
اى نسخهء نامهء الهى كه توئى * وى آينهء جمال شاهى كه توئى !
بيرون ز تو نيست ، آنچه در عالم هست * از خود بطلب ، هر آنچه خواهى كه توئى !
و تعليم اسماء كه خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
« 1 » ، يك وجهش اين است كه تعليم تكوينى باشد ، اسماء موجودات را كه مثلا تغذيه را و هر گونه شهوت را كه در وجود انسان گذارند ، معنى و مصداق الفاظ موضوعه براى براى صنوف تغذيه و فنون شهوت را مىرسد ، و گرنه مثل طوطى خواهد بود كه معانى الفاظ را با تقليد بگويد ، قال تعالى :
« وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ »
. « 2 »
وجه ديگر آنكه : تعليم تكوينى اسماء الهى باشد كه آدم را « مظهر اعظم » و « آئينهء اتمّ » قرار داد ، براى اسماء و صفات خود ، چنان كه در حديث است كه : « تخلّقوا باخلاق الله » « 3 » ، و آدم ، بالفعل همهء اسماء و صفات جماليّه و جلاليّه را مجلى و مظهر است :
بيت
چو آدم را فرستاديم بيرون * جمال خويش بر صحرا نهاديم
مصرع : أيّها المستام ، بشرى ارتخص ! « 4 »
تتمّه : « حسّ مشتركه » را ، از راه ديگر هم ، « مشترك » گويند كه مانند آيينه مىباشد كه دو روى داشته باشد ؛ يك روى به مشاعر « ظاهره » دارد و يك روى ديگر به مدارك « باطنه » . پس ، آنچه متخيّله تركيب مىكند ، چه در بيدارى و چه در خواب ، و آن چه تصوير مىكند ، از رقايق حقايق و محاكات معانى - كه در عقل واقعاند - همه را « حسّ مشترك » ادراك مىكند و منتقش گردد ، در روى داخلى آيينهء وجودش و حفظ اينها مثل حفظ اندوختههايى از خارج ، با « خيال » است ، و بعد از آن كه
هامش
( 1 ) - بقره / 29 .
( 2 ) - اعراف / 10 .
( 3 ) - « اسفار » ج 1 / 30 .
( 4 ) - ترجمه : مشترى ! مژده بده كه ارزان شد !