تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
و مىگوئيم كه : اگر صور اين عالم ، بىمادّهء اولى باشند و تماميّتى پيدا كنند كه اكتفا كنند به قيام صدورى به حق ، مانند صور صرفه ، چنان كه در اسماء حسنى آمده كه : « يا من كلّ شىء قائم بك » . بيت
زير نشين علمت ، كائنات * ما به تو قائم ، چو تو قائم به ذات
هر آينه ، همين صور خواهند بود . چه ، از آنها ساقط نگردد ، مگر قوّه و استعداد و قابليّت تحولاتى كه در استحالات و انقلابات است ، و مادّهء اولى ، ركن ركينى نيست . چه ، نيست مگر قوّهء محض و قوّهء مشخّص نيست كه اگر نماند هويّت ، « صورت » برود ، بلكه عدم صور به آن است ، و آن صور از « كون » و « فساد » مبرّا و از دثور و زوال معرّايند و شيئيّت « شىء » ، به تمام او است ، نه به نقصان ، و آن صور ، از صور جسميّه و نوعيّه و بالجمله از فعليّت ، هيچ چيز را فرو گذاشت نكرده‌اند . و از اين صور صرفه است ، صور واقعه در قوس « نزول » و قوس « صعود » و برزخيّات و انذارات و تمثّل ارواح ، چه به هياكل « نوريّه » و چه به هياكل « ظلمانيّه » و « تجسّم اعمال » و « ملكات » كه ضرورى مذهب است . و بسيارى از خوارق عادات و معجزات و كرامات و منامات ، و نحو اينها ، با اين صور انجام مىپذيرد ، و چون اوّل « صرافت » است ، و بعد « اختلاط » و آن صور صرفه ، سبق دارند ، بر اين عالم دنيا ، صور عالم در اين قبيل است ، و به وجهى صور سابق ، مطابق با اين صور كونيّه ، اتّفاقى جميع حكماست : از مشّائين و اشراقيّين و عرفاى شامخين . نهايت ، مشّائين ، قائم به نفوس منطبعهء فلكيّه مىدانند و غير ايشان ، آنها را قائم به ذات مىدانند . اصل : امّا دليل بر وجود اين صور ، از سمعيّات « كتاب » و « سنّت » لا يعدّ و لا يحصى [ است ] ، چنان كه پوشيده نيست بر عالم متّتبع آنها . و امّا دليل عقلى ، پس آنچه در اين كتاب ذكر مىكنيم ، سه دليل است : اوّل ، قاعدهء « امكان اشرف » است . چه ، صور ، قائمه به ذات خود و مجرّده از مادّه ظلمانيّهء اشرف است ، از صور قائمه به محلّ و مشوبه به ظلمت مادّه و ماهيّت اينها ، امكان ذاتى دارد و خداوند - جلّ شأنه - علم به اين‌ها و امكان اينها و استدعاى ماهيّات اين‌ها ، « وجود » را از حق تعالى دارد و با قدرت شاملهء وجود بىكران و حكمت تامّه ، چگونه ، محروميّت از فيض وجود را ، روا دارد ؟