تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
: « حكمت » ، واسطه است ، ميان « جربزه » و « بلاهت » ، اعنى : در تكثير طرق منافع دنيويّهء داثره و تقليل طرق مضارّ او ، فكرت را مصروف ندارد و اهمال بالكليّه هم نكند :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
. « 1 » و نفس قوّيّه آن است كه وافى باشد به امضاى امور كثيره و شأنى از شأنى ، او را باز ندارد ، به خلاف نفوس ضعيفه كه اگر - مثلا - به تفكّر پردازد ، در احساس او اختلال پديد آيد و بالعكس . و اين قوّت ، گاه در نفس حسّاسه باشد ، مانند صاحب عين السّوء ، و گاه در نفس متخيّله باشد ، مانند كاهن ، و گاه در عاقله باشد ، مانند صاحب علوم متكاثره . و امّا نفس شريفهء قويّه ، پس اوست ذو الرّياستين و الفايز بالحسنيين و كامل از او « نفس قدسيّهء نبويّه » باشد . اصل : بدان كه عالم دو قسم است ؛ اوّل - عالم معنى كه عالم مجرّدات است ، و منقسم مىشود به ارواح « مطلقه » و ارواح « متعلّقه » به ابدان ، و از عالم معنى ، بعد از اين تكلّم خواهيم كرد - ان شاء الله مجملا - و تفصيل گذشت . دوّم - عالم صورت ، و منشعب مىشود به صور مختلطه به مادّه كه قيام به آن دارند ، و بديهى است وجود اينها به صور صرفه - كه آميختگى به مادّه ندارند و قائم به ذات خودند - و به ازاى هر صورتى ، از صور جزئيّهء ماديّه - كه لا يحصيها الّا اللّه تعالى - صورتى است صرفه و قائمه به ذات خود . و مراد به « صورت » ، در اينجا ، مطلق محسوس است ، از ديدنى و شنيدنى و چشيدنى و بوئيدنى و سودنى . و آن صور ، با اين صور تزاحم ندارند ، و به وجهى ، آن صور مثل صور آيينه‌اند ، به دو شرط : يكى آنكه ، روحى و حياتى كه در « عاكس » است ، به عكس باشد ، و ديگر آنكه قائم به آيينه نباشد . و هويداست كه آن ، همين باشد ، چه شيئيّت « شىء » ، به صورت است ، نه به مادّه ، چه مادّهء اولى ، قوّهء محض است و هر شىء به قوّه و استعداد آن شىء نيست ، بلكه به فعليّت آن شىء است و چگونه شيئيّت « شىء » به صورت نباشد و تشخّص محفوظ نماند و حال آن كه در ابصار - مثلا - حصول صورتى كه تجرّد فى الجمله از
هامش
( 1 ) - بقره / 272 .