وقت غيظ و وقت شهوت ، مرد كو * طالب مرد چنينم ، كو بگو ؟
پس ، هر يك مىخواهد ملايم طبع خود را ، و مباغضت مىورزد بر مزاحم خود و « تطارد » و « جدال » مىشود ، پس ناچار است از معامله و عدلى در ميان ايشان ، و از مقنّن و مسنّنى كه خداوند برگزيند او را ، با فضيلت عقل و با معجزات . و بالجمله با خصايص سهگانه كه بعد مسطور مىشود ، تا مردم به او و شريعت او رجوع كنند ، تا هرج و مرج نشود .
- و امّا طريقهء متألّهين ، آن است كه دو چيز را كه در ميانهء ايشان غايت بعد است ، در رفعت و دنائت ، ناچار است از « رابطه » كه واسطه باشد ، در تبليغ اثر عالى به سافل ، مثل روح بخارى كه او را « روان » گويند ، در ميان « جان » و « تن » پيش حكما كه او منبعث مىشود از تجويف ايسر قلب صنوبرى ، و جا دارد در تجاويف شرايين و دماغ و اعصاب و غيرها .
و نفس ناطقه ، تعلّق اولى ذاتى به او دارد ، و از اوست مراكب خدم و حشم « نفس » كه قوّتهاى اويند ، و تعلّق ثانوى و تبعى به « تن » - كه وعاء و غلاف آن است - دارد و مثل صورت بسيطهء مثاليّه در ميانهء نفس و صورت طبيعيّه نزد اشراقيّين ، و مثل صور علميّه ، پيش حكما و مفاهيم اسماء و صفات حضرت واحديّت ، نزد عرفاء كه رابط كثرت ماهيّات امكانيّهاند ، به حضرت احديّت صرفه .
پس ، همچنين ، خلايق غواسق را مناسبتى نيست به « نور الانوار » - بهر برهانه - كه از او فيوضات بگيرند ، مگر به واسطهء عقول كليّه كه وسايط فيض و وسايل قرباند و جالس - بين الحدّين - هستند و به جنبهء روحانيّت ، از « حق » فيوضات مىگيرند و به جنبهء صورت ، به « خلق » مناسبت دارند و فيض مىرسانند ، چنان كه در قرآن مجيد فرموده :
« وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ »
. « 1 »
فصل در بيان معجزهء نبىّ :
و ناچاريم از ذكر چند اصلى كه نافع در مقصود است .
هامش
( 1 ) - انعام / 9 .