وجه « يلى الرّب » در آنها ملاحظه كند ، پس با آن باب ثامن كه عقل باشد ، هشت در براى بهشت ، يا موجب استحقاق ورود ، از هشت در شوند ، به سوى بهشت ، بنابر عبارت اولى .
فصل در سبب زبانيّه :
كه فرموده حق تعالى :
« عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ »
« 1 » . معلوم است كه خداوند ، امور راضيه را منوط فرموده به اسباب سماويّه . پس ، روحانيّت سبعهء سيّاره و روحانيّات ثوابت - كه به اعتبار بروج ، دوازده بخش مىشوند - در حقّ آدم جهنّمى موجب مسخّريّت او مىشوند ، در تحت قهر ملائكهء غلاظ شداد كه آنها را « زبانيه » خوانده ، از « زبن » به معنى « دفع » است كه دفع مىكند دوزخيان را به دوزخ .
و سبب ديگر آنكه ، اركان قوا و طبايع كه آنها را قواى « فعليّه » و مبادى « مقارنه » گويند ، نوزده است ، در حيوان و انسان ، بما هو حيوان ، ده تا قواى فعليّه مدركه ظاهره و باطنه ، و دو تا قوّهء شهويّه و قوّهء غضبيّه ، و هفت ديگر ، قواى نباتيّهء غاذيّه و منميّه و مولّده و خوادم اربع ، و اينها تشعيل مىكنند نار طبيعت را ، و اثارت مىكنند ، حرارت شهوت را .
پس ، آدمى مادامى كه جسم طبيعى و قبضهء عناصر است و مسجون است به سجن دنيا و اسير شهوات است ، مسخّر است در دست مدبّران « علويّه » و مؤثّرات « سفليّه » مىسوزد ، اينجا به نار طبيعت كه « محيل » و « مغير » و « مبدل » و « مذيب » است ، و نيز به نار « غضب » و « حقد » و « حسد » و « شره » و « طيش » و « تعب » و « نصب » در جلب منافع دنيويّه ، و آنجا به نار برزخيّه و اخرويّه :
« خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ »
« 2 » ، مگر به « حكمت » و « حريّت » و « علم » و « عمل » ، مجرّد شود و « سلاسل » را بگسلد و « اغلال » را بشكند و از تحت تسخّر آن مدبّرات و انقهار اين مؤثرات ، بيرون رود . بيت
اين بيضه ، مرغ لا مكانى * اى هم تو سپيده ، هم تو زرده
بگشا پر و بال و پس پر ! * زين گفتند : چرخ سال خورده
هامش
( 1 ) - مدّثر / 30 .
( 2 ) - حج / 11 .