است در كتاب و سنّت ، و منادىاند بسيارى از مليّين كه اين گونه وزن تأويل است و قائلاند به آن ، مثل :
« يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ »
« 1 » و مثل :
« وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ »
« 2 » و امثال اينها ، پس چون هر قولى و فعلى را مقابلى است ، حتّى افعال قلوب را چون « مدح و ذمّ » و « نوازش فقير و سبّ فقير » ، « عدل و جور » و « عفّت و فجور » و « سخا و بخل » و « مروّت و قساوت » و « حلم و اناة » و « غيظ و غضب » و غير اينها ، از آنچه در كتب اخلاق مبسوط است .
پس ، لوح « حسنات » را در كفّه گذارند و لوح « سيّئآت » را در كفّهء ديگر و موزون سازند ، تا حجّت بر خودش تمام باشد كه به عدل با او معامله مىكنند . پس ، اگر « حسنات » اثقل باشد ، حكم دخول به بهشت است و اگر « سيئآت » اثقل باشد ، حكم دخول به دوزخ است و اگر برابر باشند ، صاحبش در « صور » جا داده شود ، تا حكم بيايد و جانب رحمت ارجح است - كما مرّ -
و هر قولى و فعلى ، در ميزان گذارده مىشود ، مگر « لا إله الّا اللّه » . چه ، « توحيد » مقابلى ندارد ، مگر « شرك » و با هم در يك موضوع جمع نشوند . و بر « انسان كامل » نيز « ميزان » اطلاق شود و شبيه است به محك از موازين صوريّه و اگر تشبيه شود به ذى الكفتين ، در مقام تمثيل به اعتبار عقلين ؛ « نظرى » و « علمى » است كه در او بالفعل شدهاند . بيت
و در علم و عمل ، زبانشان راست * ميزان صفتند بىكم و كاست
و سئل جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام ، عن قوله تعالى :
« وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ »
« 3 » فقال : الموازين هم الانبياء ، هم الاولياء » « 4 » ، و ميزان بودن وجود كامل تواند از اين راه باشد كه عالمى است موازى انسان كبير ، چه نيست چيزى در « جبروت » و « ملكوت » و « ناسوت » كه در او نباشد و اوست « متن » ، عالم « شرح » او ، و اوست « لفّ » و عالم « نشر » او ، و اوست « رتق » و عالم « فتق » او :
« كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ
هامش
( 1 ) - قلم / 42 .
( 2 ) - الحاقه / 17 : ربّك فوقهم . . .
( 3 ) - انبياء / 48 .
( 4 ) - الموازين هم الانبياء و الاوصياء ، « بحار الانوار » ، ج 7 / 250 .