متحمّر و متجمّر و متشعّل و متنوّر به نور بىحدّ عدّى و مدّى شود . و امّا نور بىحدّ عدّى و مدّى و شدّى ، نور اقهر ابهر « نور الانوار » است - جلّ جلاله -
و چون تفاوت مارّين بر صراط ، به تفاوت نور يقين و آيين معارف و دين است ، مرور بعضى ، چون « طرف العين » و چون وقوع شعاع از نيّر ، و انبساطش بر بساط ارض است دفعة ، و چون « برق لامع » و از بعضى « مرّ السّحاب » ، و از بعضى چون دويدن اسب ، و از بعضى چون « مشى » متفاوت به مراتب ، و از بعضى افتان و خيزان ، و از بعضى گاه با استقامت و گاه با قهقرى ، تا به هوّى در تحت الثرى . و از حسن منقول است كه :
صراط ، سه هزار سال راه است ، هزارى « صعود » ، و هزارى « استواء » و هزارى « هبوط » .
و حمل شده است ، به حسب باطن بر « سير الى الحق » و « سير فى الحق » و « سير من الحق » ، با حفظ ظاهرش .
اعجوبة : چون حفظ « صورت » كردى به وضع هر شىء در موضع خود و عادل شدى ، پس به « معنى » بيا و ببين ، اعجب عجايب كه « 1 » مسافر نفس است و همچنين ، طريق و دو جادّه - كه « عقل نظرى » و « عقل علمى » اند - و حدود خطوات و منازل و مقامات و مراكب و اقدام و انوار و ظلام و [ همه و همه ] ، « خود » در « خود » سير مىكند .
و ارسطو گويد : انسان عقلى ، سرش در جاى پاى وى ، و پايش در جاى سر وى است . و نيز گويد : نفس چون كرهاى است ، متحرّك بر مركز عقل و گذشت حديثى كه : « النّفس الانسانيّة هى الصّراط المستقيم » « 2 » ، و فى الزّيارة المأثورة ، عن الائمّة الهادين فيهم عليه السّلام : « و انتم السّبيل الاعظم و الصّراط الاقوم » « 3 » ، و قياس كن ، آنچه را نگفتيم از اسرار ، بر آنچه گفتيم ، تا ببينى كه اعجب از تو نيست ، و وجودت از سر تا بن ، كرامات است .
هامش
( 1 ) - « كه » زايد به نظر مىرسد .
( 2 ) - بنگريد به : « عرفان شيعى » ، احاديث نفس .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 102 / 129 .