كه : صراط حقّ ، اين جا « راه » و « روش » است در افعال و احوال و اخلاق و علوم و معارف و نيّات ، و در آخرت - كه روز « كشف غطا » و « رفع حجاب » است - ظاهر خواهد شد طريقى ممتدّ و جسرى بر روى جهنّم ، بعيد القعر و اهل محشر ، راهروان بر آن ، به سوى جنّت .
و در « سرعت » و « بطوء » ، در طىّ آن متفاوتند بر طبق روش اين جا ، و بر حسب تفاضل بر يكديگر در نوريّت كه در آيهء شريفه ، اشارت به آن نور فرموده :
« يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ ،
يَقُولُونَ : رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا »
« 1 » - الآيه - و در خبر آمده كه :
نور بعضى ، به قدر جبل عظيمى است و نور بعضى ، كمتر است و آن هم مراتب دارد ، و نور بعضى به قدر نخلى در يمين او ، و از بعضى ديگر ، كمتر تا مىرسد به قدر ابهام پاى او .
پس ، روشنى مىدهد يك مرتبه و خاموش مىشود مرتبهء ديگر ، پس چون روشنى دهد ، قدمى بردارد و چون خاموش شود ، بايستد .
تنوير : بايد دانست كه آنچه در اين خبر است ، بر سبيل مثل است ، در بيان حال اصحاب يمين ، در باب مشى به جنّت جسمانى و الّا مقرّبين ، هر يك نور قاهر بى كران باشند . چه ، انوار قلوب منوّره در حيات دنيا كه نشئهء استكمال است ، بعضى چون سرجند ، با تفاوت مراتب فروغشان ، و بعضى چون مشاعل عظيم ، با تفاوت نيز ، و بعضى چون نجوم سپهر يقين ، با تفاوت نورى ، يكى چون « سها » و يكى چون كوكب درّى ، و بعضى چون اقمارند با تفاوت از تشكّلات هلاليّه ، تا بدريّه ، و بعضى چون آفتاب عالمتابى ، و بعضى چون آفتابى كه تابش آن ، نه سر داشته باشد نه بن ، بلكه اين درجات ، به ترتيب در يك قلب سالكى « 2 » و در يك صراطى واقع مىشود .
اگر « عنايت » شامل حال شود - چنان كه گذشت - تمثيل حصول نفس ناطقه در بدن و استكمال آن - اعمّ از تكوينى و تكليفى - بفهمى كه به تدريج متسخّن و
هامش
( 1 ) - تركيبى از دو آيه است : حشر / 12 :يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ، ترحيم / 8 ، و :يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ ، يَقُولُونَ : رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا.
( 2 ) - « در قلب يك سالك . . . » بهتر است .