جديد كند ، از حضرت فيّاض « نور الانوار » تعالى . بلى ، آن بار يابد و بتواند از بزم قدس ، جذوه اقتباس نمايد ، نبات چيست كه با آن پاى چوبين ، به سوى آن خرامد ، و حيوان كيست كه با زبان لالش و انتكاس رأسش ، استدعاء فيض جديد نمايد ، يا به آسمان قدس سر بالا كند ؟ بلى سزاوار آن است سؤر آلوده بياشامد . استدعاء صادق آن است كه به لسان استعداد باشد .
پس ، گويند كه : هر خلقى و خوئى كه در حيات دنيوى بر او غالب شود ، و از هيئات ظلمانيّه باشد و علم به مبداء و منتهى تحصيل نكند ، موجب مىشود كه بعد از فساد ، صيصيهاش منتقل شود به صيصهء مناسبهء آن هيئت ظلمانيّه ، زيرا كه آن نور اسپهبد آلودهء مظلم ، « منجذب » است به غواسق ، و اينها نيز به مناسبت ظلمت « جاذب » . مصراع : ناريان ، مر ناريان را جاذبند . « 1 »
مثل انتقال نفس حريص به « خنزير » يا « مور » ، و نفس ظالم ، به « سبع » ، و نفس دزد به « موش » ، و همچنين . و اينها را ابواب طبقات جهنّم دانند ، و هندوان مخفّف كنند و « جنم » گويند ، و اصناف هر يك از اين انواع را « دركات » گويند . پس ، كسى كه در آن هيئات رديئه است ، تعلّق مىگيرد بعد از مفارقت به اعظم بدن حيوانى كه مناسب هيئتى است كه اقواى هيئات رديئهء آن است و بعد تنزّل مىكند به ترتيب ، از « اكبر » به « اوسط » و از « اوسط » به « اصغر » ، تا آن هيئت زايل شود .
و بعد از زوال آن هيئت رديئه ، تعلّق مىگيرد به اعظم بدن حيوانى كه مناسب هيئت رديئهاى است كه تالى هيئت اولى است در قوّت ، به تدريج از « اكبر » به « اوسط » تا اصغر ، تا زايل شود اين هم . و همچنين ، در هيئات رديئهء ديگر ، تا بالكليه زايل شوند و لايق شود براى صعود به عالم « نور » و نشئهء « عقول » . مثلا ، نفس حريص ، در اوّل تعلّق مىگيرد به « خنزير » ، با مراتبش ، بعد به « موران » به تدريج ، از عظيم تا حقير ، و نفس موذى تعلّق مىگيرد ، به « افاعى » و « حيّات » « 2 » به ترتيب ، از عظيم تا وسيط ، تا حقير ، و بعد به « عقارب » و بعد به « زنابير » و همچنين .
هامش
( 1 ) - « مثنوى » ، دفتر 2 / 80 - رمضانى - ج 1 / 251 - نيكلسون - و ج 3 / 81 - جعفرى -
( 2 ) - افعىها و مارها .