تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
و چگونه مىشود كه شيئيّت و هويّت با اجزاى ماديّه باشد ، خواه لا يتجزّى و خواه يتجزّى كه در ضمن « جماد » و « نبات » و « حيوان » و « اخلاط » و « اغذيه » ، محفوظ باشند ، و خواه دائم و خواه حادث . و حال آن كه هر « حادث » ، داثر و زايل است : « و تلك الدّار الآخرة عقبى الدّار » . « 1 » پس ، حق همان است كه شيئيّت به صورت و هويّت مراتب صور ، به « نفس » و « وجود نفس » است و صور محفوظ ، و در وعاء دهر باقىاند به بقاء نفس و ابقاء حق :
« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ »
« 2 » . و موادّ در تبدّلند و تا صورت دارد ، ضعيف است ، حاجت دارد در انفعالات و استكمالات به آن و آن هم مطلق ، و به نحو ابهام معتبر است و چون قوّت و استكمال يافت ، از مطلق مادّهء دنيويّه غنى است و اگر به تجرّد نفس قائل نباشد ، پس هيچ مطلب را نتوانند انجام داد ، با قول به ارادهء جزافيّه و نفى عليّت و معلوليّت و ابطال قوا و طبايع ، و منكر تجرّد نفس ناطقه ، در حقيقت ، ملحق به « طباعيّه » و « دهريّه » است ، العياذ باللّه .

فصل در باب معاد جسمانى ، شبهاتى باقى است كه بايد آن‌ها را نيز دفع كرد :

شبههء اول ، امتناع اعادهء معدوم است كه ، ادّعاى بداهت شده است ، در امتناع اعاده بشخصه و عينه . و امام فخر الدّين رازى ، با تشكيكاتى كه در بسيارى مسائل حكمت مىكند ، اين ادّعا را مستحسن شمرده است . و بعضى از متكلّمين ، رفته‌اند به جواز ، و [ لى ] حق ، امتناع است ، زيرا كه رسيدى در ذكر اصول كه فرق است ميانهء « تميّز » و « تشخّص » و عود معدوم بعينه كه ممتنع است ، آن است كه « شىء » معدوم شود و باز با جميع مشخّصات و مميّزات و عوارض ، حتّى مبتدئيّت - و در ما نحن فيه ، حتّى دنيويّت - عود كند . و در حشر جسمانى ، اينها شرط نيست كه حتّى دنيويّت عود كند و همهء عوارض و اعمال و حركات ، رجوع كنند ، باعيانها كه بديهىّ الامتناع است ، بلكه بايد شخص همان شخص باشد به حيثيّتى كه چنان كه در اخبار است : « لو رأيته ، لقلت انّه هو الّذى كان فى
هامش
( 1 ) - در قرآن ، آيه‌اى با اين تركيب وجود ندارد . ( 2 ) - نحل / 96 .