پس ، اينان نيز دانند كه فلك حىّ ، با ابقاء نفس ، متعلّق اين نفوس نشود .
و نيز اين قول شيخين ، نه اين است كه : اين نفوس ارضيّهء نطقيّه ، به نفوس سماويّه متّصل مىشوند ، چنان كه زعم بعضى است ، چه اتّصال دائم خواهد بود ، از قبيل اتّصال « فانى » به « مفنى فيه » ، و صور نفوس فلكيّه ، علم به اوضاع و لوازم اوضاعشان مىباشد و گفتند : صور اين نفوس نطقيّه ، موعودات است كه مألوفاتشان است و آن صور لوازم اوضاع ، گاه در اتّصالات حيات دنيويّه حاصل شود ، براى « نبىّ » و « ولىّ » در انذارات . و اين ، غير صور مألوفهء نفوس متوسّطين است ، و در اتّصال دائم ، بعد از مفارقت بدن ، بايد دو خيال نباشد .
پس ، بدان كه مراد ، اتّصال و توجّه به جرم فلك است ، نه به نفس آن ، و اين است كه آن جرم ، موضوع صور متخيّلهء مألوفهء اين نفوس متوسّطنى گردد ، چون روح بخارى دماغىّ الحال . و در كلمات « حكمة الاشراق » و شرحش ، در بيان « ادوار و اكوار » ، گذشت انتقاش اجرام فلكيّه ، به نقوش و تصوّر نفوسشان به صور .
- و اينكه بعضى ، بر انتقاش آن اجرام ، به نقوش مألوفهء اين نفوس وارد ساختهاند كه : آن اجرام ، در تصرّف نفوس فلكيّهاند ، چگونه منتقش گردند به نقوش اين نفوس نطقيّه ؟
- مجاب است به اينكه : مرائى در تصرّف صور نوعيّه و قوا و طبايع خود هستند و صور اغيار ، در آنها مترائى مىشود ، و « مردمك ديده » در تصرّف نفس صاحب مردمك است و آئينهء صور اغيار است و « قمر » ، در تصرّف نفسى است ، از نفوس فلكيّه و صور اغيارى در آن است ، چنان كه قولى است در فلك قمر ، و اين ، از خاصيّت صفا و لطافت مرائى است .
پس ، اين نفوس ارضيّه ، علاقه به اجرام فلكيه نيز ندارند ، از قبيل علاقهء نفس به بدنش ، بلكه علاقهء عشقيّه دارند ، به صور مألوفهء خود . و آنها لوحى مىخواهند كه خيالشان ، آنها را در آن « لوح » يا « مظهر » رسم كند ، و علاقه به لوح و مظهر ، بالعرض است ، مانند آنكه كسى به صورتى « عشق » و « الفت » داشته باشد ، و نتواند آن را ببيند ، مگر در آينه .
- و اعتراض ديگر كردهاند ، به عدم تناهى نفوس و تناهى اين اجرام ؟ !
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 418
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٤١٨