- و جواب آن است كه : اگر به نحو مظهريّت باشد - چنان كه شيخ اشراقى گويد - نه انطباع ، پس تطابق ميانهء ظاهر و مظهر لازم نيست ، چه تجرّدى است ظاهر را و اگر انطباع باشد ، توان گفت : اتّحادى است مألوفات را ، چنان كه اليفين و شهوات را . و شيخ رئيس ، ادراك را به « انفعال » مىداند و جايز است انفعال ، به نحو التذاذ كثيرى ، از صورت واحدى .
- و امّا اعتراض به اينكه : آن جرم كرى دخانى ، قشر صاينى ندارد كه از تبدّد و انحلال مصون باشد ،
- جواب آن است كه : شايد كه آن هم ، برزخى باشد ميانهء جرم فلكى و عنصرى ، نزد او . و اين بود بيان مراد شيخين ، ولى عمده آن است كه خيال را مجرّد داند و كسانى كه « خيال » را و « متخيّل » را مجرّد دانند ، در وسعتاند و به اين تجشّمات ، حاجت ندارند .
دوّم از اقوال مزيقه - در « معاد جسمانى » - قول تناسخى است . گذشت كه : به تناسخ « نزولى » ، بعضى قائلاند « 1 » و بعضى به « صعودى » و اينكه در معاد جسمانى به تناسخ قائلاند ، قول قائل به « نزولى » است ، نه قول قائل به صعودى كه گويد :
فيض جديد و نفس اوّل ، بر مادّهء نبات فايض مىشود و از آنجا ، منتقل مىشود به « حيوان » و از آنجا به « انسان » .
چه ، واضح است كه اين عقوبت نيست ، بلكه استكمال است . پس ، قائلين به تناسخ نزولى - كه يوذاسف است و بعضى از مشرقيّين - گفتهاند كه :
اوّل منزل نور اسپهبد صيصيهء انسانيّه است و آن « باب الابواب » است ، از براى جميع صياصى حيوانيّه و امم صامته .
و گفتهاند : حيوانى نيست ، به جز انسان ، ولى بعضى نسخ شدهاند و بعضى باقىاند و آنچه باقىاند ، اگر از كاملين باشند ، صعود كنند به عالم نور و تجافى كنند از دار غرور و برخى نسخ شوند و در غواسق بمانند ، اگر از ناقصين باشند .
و گويند : [ يك ] مزاج اعدل اشرف ، در صيصهء انسيّه است و آن استدعاء فيض
هامش
( 1 ) - « گذشت كه : بعضى ، به تناسخ نزولى قائلاند ، و بعضى به صعودى . . . » بهتر است .