اخرويّت ، و اينها كه مىگوئيم و محقّقين نيز فرمودهاند ، همه مقتضاى « برهان » است ، نه « خطابه » و « قياسات » ديگر .
و بايد در حقّ محقّقين ، « شكر اللّه مساعيهم » بگوئى ! وقتى قدر مى [ توانى ] دانى كه بسنجى اين تحقيقات را ، با عقيدهء بعضى متفلسفين كه همهء موعودات را « روحانى » مىدانند و اصلا به صور جزئيّه و لذايذ و آلام جزئيّه قائل نيستند ، و همان روح مجرّد را باقى دانند ، و لذايذ ، چون « معقولات » و آلام چون « حسرات » و بعد از مجرّدات قائلاند ! و اين عقيده بسيار فاسد است . چه ، ملايمات را حصر در عقل و معقول كردن ، [ امرى ] نامعقول است ، و ناملايم را در هموم و غايات همه يكسان نيست ؛ از بعضى صورى و از بعضى معنوى است :
« فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ »
. « 1 »
پس ، به زعم اين جاهل ، اكثر خلق بايد « باطل » شوند ، يا « عاطل » ، زيرا كه غايات معقوله را طالب نبودهاند و نرسيدهاند و آنچه را طالب بودهاند ، اين جاهل « ممتنع » مىداند ! و حق تعالى ، [ خود ] ابطال فرموده ، اين عقيده را كه :
« ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ »
. « 2 » بلكه ، غير محقّقين از اينها - كه اقوالشان بيايد - در تصحيح جسمانى ، همه استفراغ وسع و بذل جهد مىكنند كه آنچه در كتاب و سنّت آمده ، بفهمند با جمع اوضاع عقل و برهان .
و آنان كه مىگويند كه : « معاد جسمانى ، عقلى نيست » نه چنين است ، چنان كه رسيدى - ان شاء اللّه - عقل است كه گويد : « للموجودات الامكانيّة ، حتّى للطّبايع غايات » و غايت موجود عقلانى ، بايد عقلانى باشد ، و از جسمانى ، از حيثيّت جسمانيّت و از جامع واسع .
فصل در نقل اقوالى است ، در معاد جسمانى :
يكى قولى است كه به شيخ رئيس و فارابى منسوب است كه : اجرامى فلكيّه موضوع تخيّل نفوس متوسّطين ، و جرم دخانى ، موضوع تخيّل نفوس ناقصين باشد . يعنى : كرهء دهم ، باشد تحت فلك « قمر » و فوق كره « نار » . پس گويند كه : اين نفوس ، چون مفارقت كنند و بدنى هستند ، و
هامش
( 1 ) - زخرف / 71 .
( 2 ) - جاثيه / 23 . در آنجا « ما هى » آمده است .