را « مرائى » لحاظ كردن . « 1 » پس ، عزيز من ! چنان كه گفتيم ، محاسبه را پيشانداز ، همچنين از آنكه به پاى اين ميزانت برند ، به پاى خود اجناس علم و عمل و اخلاق را به اين ميزان ذى الكفتين و ذى الحسنيين و جالس بين الحدّين بسنج ! « 2 »
حاكميّت صدرائى
در اسرار الحكم ، از سلسلهء فلاسفهء بزرگ ، به نام و ياد كسان زيادى بر مىخوريم .
در ميان فلاسفه پيش از اسلام ، از جمله به نام افلاطون ، فرفوريوس ، ارسطو ، سقراط ، فيثاغورث ، طالس ملطى و ديگران . حكيم سبزوار ، چند جا ، از افلاطون صاحب آكادمى ، با عنوان « حكيم عظيم افلاطون الهى » ياد كرده است . « 3 »
امّا در خيل فلاسفهء اسلامى نيز آنچه بيش از همه جلب توجّه مىكند ، ابن سينا ، و شيخ اشراق است . در موردى ، از خواجهء طوسى ، با لقب فاخرى چون « سلطان المتكلّمين خواجه نصير طوسى » « 4 » نام برده است كه تكرار شد آن ، بسيار معنادار و شايان دقّت به نظر مىرسد . « 5 » از دسته عارفان نيز ابن عربى ، غزالى و شيخ ابو سيعد ابو الخير مورد اشارت قلم حكيم قرار گرفتهاند و « شيخ المشايخ ابى سعيد بن ابى الخير - قدس سرّه - » عنوانى است كه سبزوارى در خصوص عارف مهينى خراسان زمين به كار برده و عنايت خاصّهء خويش به وى را به منصهء ظهور رسانده است . « 6 »
امّا تجليلى كه حكيم ، از رئيس فلاسفهء مشّاء اسلام ؛ شيخ الرّئيس ابن سينا ، به عمل آورده ، بسى دامنهدارتر و شكوهمندتر است . « 7 » سبزوارى ، در طليعهء شرح كوتاه امّا ارزشمند خود بر قصيدهء پر ارج و مشهور ابن سينا ؛ « عينيّه » ، ضمن
هامش
( 1 ) - همان / 229 .
( 2 ) - همان / 372 .
( 3 ) - همان / 224 .
( 4 ) - همان / 159 .
( 5 ) - سلطان المتكلّمين خواجه نصير طوسى . . . همان / 80 .
( 6 ) - همان / 550 .
( 7 ) - « تفسير مثنوى » ، ج 7 / 17 ( فيلسوفى عارف و درونگرائى برونگرا ) و : « نظر متفكران اسلامى دربارهء طبيعت » ، چاپ چهارم 1377 ، انتشارات خوارزمى / 263 - 298 ( احوال و آثار ابن سينا و اهميت علمى و فلسفى او . )