تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
مىكند : پس حق است كه آسمان « دخان » است ، قوله الحق و له الحكم ، متفلسفى را نرسد ، توقّف در آن . « 1 » بر همين منوال ، اشاره به اين موضوع نيز جالب توجه است كه اسرار الحكم از انديشه‌هاى « الحياتى » - كه روى دوم سكّهء « تفكيك » خوانده مىشود « 2 » - خالى و عارى نيست ، چه سبزوارى نيز قائل به اين است كه : خداوند - جلّ جلاله - حقوق را بالسوّيه قسمت فرموده ، مسكنت و فقر ، از منع مانع الزّكاة و بخل بخلاء است . « 3 » اطعمهء مرغوبه و معطّره مسموم‌اند ، خاصّه [ اطعمهء ] سوقيّه و ضيافيّه ، به سمّ « حقّ النّظر » و « حقّ الشّمّ » ، از [ ناحيهء ] فقرا و مساكين كه مىبينند و استشمام مىكنند ، و محروم‌اند و گويا عجين شده آن اغذيه به آب چشم گريه‌كنندگان ايتام و ارامل ، و طبخ يافته با نار حسرت جگرسوختگان و سوز آه معدم و مقلّ . . . « 4 » او در يكى از گفتارهايش كه بوى « الحياة » از آن استشمام مىشود ، اظهار مىدارد : اگر محبّت عوالى به سوافل و محبّت سوافل به عوالى نبودى ، « عالم » و « آدم » نبودى ، و اين سيدودت ، نمونه‌اى است از سيدودت انسان كامل كه بار تكميل زيردستان را ، بر كاهل خود مىكشد ، و اينها همه تخلّق است به قدر الطّاقة البشريّه ، به اخلاق منفق غنىّ مغنيى كه به مقتضاى : « الفقراء عيالى » . « 5 » افراط مفرطين ، از تفريط مفرطين است . كار محتاجين را اغنيا و بىنيازان بكنند ، چه شكستى است ؟ « 6 »
هامش
( 1 ) - همان / 420 . ( 2 ) - بنگريد به مقالهء : « از تفكيك تا الحياة » ، در مجلّهء « بينات » ، شناختنامه الحياة / 2 . ( 3 ) - « اسرار الحكم » / 560 . ( 4 ) - همان / 313 . ( 5 ) - همان / 561 . ( 6 ) - همان / 159 .