آنجا كه تحت عنوان يكى از « سرّ » هاى « اسرار الحكم » اظهار مىدارد :
دو راهرو ، در سير و سلوك تكليفى ، بايد هم قدم باشند ، تا توائى ، در توان متطرّق نشود ، و در عبادات تكوينيّه ، هرگز مرد و زن برابر نبودهاند و « بالعدل قامت السّموات و الارض » « 1 » ، و عدل ، وضع شىء است در موضعش . « 2 »
او در اين عقيدهء خود نيز ، پيرو بزرگان از فلاسفهاى است كه اين تفكّر و لوازم متعدّد آن را پيش از او مطرح كرده و تثبيت نمودهاند . آنها ، مرد را جنس « عالى » و زن را ، « سافل » دانستهاند و در ميان معتقداتشان ، اين اصل نيز به چشم مىخورد كه :
« عالى را ، التفات بالّذات به سافل نيست » ! « 3 »
نگرههاى عرفانى
وجود همهء عالم ، « كلام » است . « 4 »
« اسرار الحكم » ، انباشته از دريافتهاى ناب عرفانى است كه بزرگى فيلسوف ، از راه « عقل » و « قلب » پذيرفته و مورد تأكيدهاى مكرّر قرار داده است . بخش بخش قلم پردازى سبزوارى در كتابى كه عنوان « اسرار » بر پيشانى دارد و حكمتهايى در فحاويش فاش گشته ، نكات برجسته متعاليانهاى است كه به گفتهء خود او تنها : « بر السنهء حكما و علماى اسرار ، جارى است » . « 5 »
- اسقاط اضافات بكن ، تا به آب حيات حقيقى برسى . . . لمؤلّفه : با كه توان گفت ، اين سخن كه : شه ما / شاهد هر جائى است ، و پردهنشين است . « 6 »
- جائى كه خانهء سنگ و گل را بايد تطهير داد از نجاسات ظاهره ، البته خانهء دل را كه : « لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن » ، بايد تطهير داد ، از
هامش
( 1 ) - « شناخت اسلام » ، بهشتى ، سيد محمد ، باهنر ، محمد جواد و غفورى ، على ، بىتا ، بىچا ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى / 121 و « تفسير نمونه » ، ج 18 / 281 و 282 .
( 2 ) - « اسرار الحكم » - مستوفى - / 509 .
( 3 ) - همان / 171 .
( 4 ) - همان / ص 143 .
( 5 ) - همان / 558 .
( 6 ) - « اسرار الحكم » - نسخهء مستوفى - / 462 .