تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
بِقَدَرِها »
. « 1 » [ ابن فار ] ض [ گويد ] :
و ان كنت لى ، من نقطة الباء خفضة * رفعت الى ما لم تنله بحيلة
« 2 »
فلم تهونى ما لم تكن فىّ فانيا * و لم تفن ما لم تجتلى فيك صورتى
« 3 » [ ترجمه : اگر تو در برابر من ، همچون نقطهء « با » كه در زير آن قرار گرفته باشد ، بالا بيايى ، تا آنجا كه به هيچ راهى به آن نمىتوانستى برسى ، پس عاشق من مشو ، مادامى كه در من ، نيست و نشده‌اى و فانى نگشته‌اى ، مادام كه صورت من ، در تو جلوه‌گر نباشد . ] گويا ، پيش ازين نگاشتيم و معروض صاحبان بصيرت داشتيم كه : علم حضورى هر نفسى به خود ، علم حضورى به حضرت مقوّم وجود است ، ولى به قدر حضور عالم ، و « علم » به « علم » نيست ، مگر براى اهل حضور : بيت
چندين هزار ذرّه ، سراسيمه مىدوند * در آفتاب و غافل از اين ، كآفتاب چيست ؟
از اساطين حكمت نقل كرديم كه فرموده‌اند : « ذوات الاسباب لا تعرف الّا باسبابها » « 4 » ، چگونه مقتوّم را بدون مقوّمش ، خاصّه مقوّم وجودش ، ادراك عقل يا خيالى يا شهودى توان كرد ؟ فرمود : « يا موسى أنا بدّك اللازم » ، پس مراد از اتّحاد « نفس » با « عقل فعّال » در استكمال ، و « 5 » توجّه به غايات ، و در تعقّلات ، حالت روحانيّه‌اى است و فناى در آن است ، به حسب اتّصالات و مراودات ، به محضر آن كامل مكمّل داخلى . ببين ، يعقوب عليه السّلام را ، اتّحادى بود به مدرك بالذّات از يوسف عليه السّلام بنابر قاعدهء اتّحاد مدرك با مدرك بالذّات ، و زليخا را نيز ، و نسوه [ ديگر ] را نيز كه دست از ترنج نشناختند ، مصرع : ببين تفاوت ره ، از كجاست تا به كجا ؟ به حسب « معنى و صورت » و « قلّت و كثرت » مدّت توجّه ، چه يعقوب عليه السّلام معنى او را مىديد و محبّت به او
هامش
( 1 ) - رعد / 18 . ( 2 ) - « ديوان ابن الفارض » / 72 . در ديوان « و ان كنت بى » آمده است . ( 3 ) - « ديوان ابن الفارض » / 73 . ما بين اين دو بيت ، پنج بيت فاصله وجود دارد . ( 4 ) - « قواعد كلى فلسفى » ، ج 1 / 252 . ( 5 ) - « واو » زايد به نظر مىرسد .