« عمل » ، يا كاملاند در « عمل » و متوسّط اند در « علم » ، و يا كاملاند در « عمل » و ناقصاند در « علم » ، يا متوسط اند در هر دو ، و [ سرانجام ] يا ناقصاند ، در هر دو ! پس ، اين اصناف ، به حسب غلبه يا دوام تعلّق به يكى از آن عوالم سه گانه و آن مرابت ، سه گونه پديد آيند كه آن ادراكات به منزلهء روزنههايند ، به آن عوالم . پس ، بر كسى غالب است ، اتّصال نفس به جزئيّات حسيّه ، و بر كسى غالب است اتّصال نفس به جزئيّات مثاليّه ، و بر يكى اتّصال به عالم معنى ، الى ما شاء الله .
پس ، هر كه غالب باشد بر او ، اتّصال به صور دنيويّهء سرابيّه و اعمال مغيّى به غايات وهميّه ، و قصر همّت بر التذاذ به لذّات عاجلهء حباب آساى دنيّه ، از « اصحاب شمال » است و فردا ، اليف حسرت و نكال است . و هر كه غالب باشد بر او ، اتّصال به صور دائمهء اخرويّه و طلب لذّات آجله ، از « اصحاب يمين » است و در مآل ، او را نعيم دائم و خلاصى از دوزخ حاطم است ، و آنان كه عقل بالفعل و عقل مستفاد شدهاند ، و از اهل معنى هستند ، و اتّصالى بىتكيّف و بىقياس به معنى دارند ، اهل « معاد روحانى » اند و بعضى از آنها ، از شموخ همّت كه :
بيت
گفت : مغناطيس عشّاق الست * همّت عالى است ، اصل هر چه هست
در اعمال ، از نيّت محوضت قربت و از كثرت ذكر و فكر و حق ، به « تخلّق » و « تحقّق » رسيدهاند : بيت
اين طايفهاند ، اهل معنى * باقى همه ، خويشتن پرستند
فانى ز خود ، و به دوست باقى * اين طرفه كه نيستند و هستند
و ايناناند كه :
« رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ »
« 1 » را استحقاق و : « روح و ريحان و جنة نعيم » « 2 » را استيهال دارند ، و در حقّشان قائل گفته است :
خلاف طريقت بود ، كاوليا * تمنّا كنند از خدا ، جز خدا
و عارف رومى گويد :
از خدا ، غير خدا را خواستن * ظن افزونى است ، كلّى كاستن
هامش
( 1 ) - آل عمران / 13 .
( 2 ) - واقعه / 88 .