تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
سوى حيوانيّت ، و از حيوانيّت به سوى انسانيّت ، و از انسانيّت ناسوتى به سوى ملكوتى ، و از آن ، به سوى جبروتى و ملكى ، و چون تنزّلات در سلسلهء نزوليّه ، و از اين قبيل است ارتدادات و ارتجاعات قهقرى در جوهر شىء ، چون شيطان شدن ابليس - بنابر آنكه در اصل ملك بوده باشد ، اگر چه اصلح آن است كه :
« كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ »
. « 1 » و اوّل ، حركت جوهريّهء استكماليّه است و ثانى ، حركت جوهريّه به تنقصيّه ، « جماد » دور مىزند ، « نبات » مىشود ، « نبات » نيز « جماد » مىشود ، و جماد ، « حيوان » مىشود ، صامت و ناطق و حيوان ، باز « جماد » مىشود :
« مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى »
. « 2 » و پيش گفتيم : ترقّيات و تنزّلات دورى است ، و اينها جايز است ، بلكه واقع است . و امّا انفصالى ، انتقال نفس است ، از محلّ مباين به محلّ مباين ديگر و اين تناسخى است كه محاليّت‌اش بيايد ؛ « نسخ » است ، اگر انتقال به بدن « انسانى » باشد ، و « مسخ » است اگر به بدن « حيوان » باشد ، و « فسخ » است ، اگر به « نبات » باشد ، و « رسخ » است ، اگر به « جماد » باشد . و هر يك از اتّصالى و انفصالى تناسخ ، صعودى دارد و نزولى ، و نيز ، تناسخ « ملكى » داريم و به عبارت ديگر ناسوتى و تناسخ « ملكوتى » كه محشور شدن نفس است ، بر صور ملكات حمديّه ، يا رذيله در معاد - چنان كه بيان كنيم ، ان شاء اللّه - و از اقسام تناسخ ، « مجازى » است ، [ كه عبارت است از : ] تمثّل روح انسانى ، به صور حيوانيّه و نباتيّه و غير اينها ، در نزد ادراك اينها ، بنابر قاعدهء اتّحاد مدرك با مدرك بالذّات ، زيرا كه قلب - به حسب باطن - مانند « جنّ » است ، به حسب ظاهرش كه متكلّمين گويند كه : « الجنّ يتشكّل بالاشكال المختلفة » ، كما قيل :
صار قلبى قابلا كلّ صورة * فمرعى لغزلان و ديرا لرهبان
و از تمثّل است ، تثوير روح الامين به صورت دحيه ، از براى حقيقت محمديّه كه
هامش
( 1 ) - كهف / 48 . ( 2 ) - طه / 57 :« وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى »صحيح است .