دوام انارت « نور اللّه » و عدم نهايت « فيض الله » ، چه ، متناهى را به غير متناهى ، چه نسبت است ؟ و گويا مقتبس است از كلام على عليه السّلام كه :
انّما الدّنيا كظلّ زايل * او كضيف بات ليلا فارتحل
او كنوم قد يراه نائم * او كبرق لاح من افق الامل
« تالق البرق » و « ائتلق » اى : التّمع ، و قولش : « بالحمى » ، يعنى : بنور الحمى كه از خود ، هيچ چيز « 1 » نور ندارد و از اسماء حق است : « يا نور كلّ نور » . « 2 »
[ 20 . ]
أنعم بردّ جواب ما أنا فاحض * عنه فنار العلم ذات تشعشع
[ ترجمه : با لطف و كرم ، پاسخ آن چيزى را كه من در جستجوى آن هستم ، برايم بازگو كن ، اى كه شعلهء دانش تو ، پرتو افكن است . ]
شعشهء نور نار علم ، چنين جواب مىدهد كه : هر فرد از هر نوع ، در استكمالاند ، تا صورتش ، به صورت صرفهء غنى از هيولى پيوندد ، و قائم بالذّات شود ، و معنى اش [ نيز ] به معنى مجرّد مرسل پيوندد . و به طريق اشراقيّين ، بعد از خرابى اين وجود ، به « ربّ النّوع » خود ملحق شود ، و ارباب انواع متّصلاند به ربّ الارباب و :
« ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
. « 3 » و محشور ، به محشور ، محشور است و وصول ديگر به « غاية الغايات » در كلّ انواع ، آن كه : « فيض اللّه » انقطاع ندارد و « نور اللّه » افول ندارد . پس ، كلّ به صراط انسان داخل شوند :
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »
. « 4 »
بيت
از كمال قدرتش ، در عرصه ملك قدم * هر تف ، آتش خليلى ، هر كف ، خاك آدمى
پس ، از طريق اقوم به « ربّ الارباب » و « غاية الغايات » رسند .
و به طريق عرفا ، ارباب انواع ، اسماء اللّه الحسنىاند و ارباب ارباباند نيز ، نسبت به ارباب انواع اشراقيّه ، پس كلّ در استكمالاند و « مظاهر » به « ظاهر » - كه
هامش
( 1 ) - « چيز » زايد به نظر مىرسد .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 91 / 50 .
( 3 ) - هود / 59 .
( 4 ) - اسرى / 9 .