اسمايند - پيوندند و استهلاك يابند و « اسماء » ، [ خود ] مستهلك در « مسمّى » شوند .
مصرع : صفات حق تعالى ، لطف و قهر است . و كلّ اسماء لطيفه ، چون « لطيف » و « رحيم » و « هادى » و [ اسماء ] قهريّه ، چون « قاهر » و « منتقم » و « مضلّ » ، غاياتند براى مظاهر خود ، خواه مظاهر « لطف » و خواه مظاهر « قهر » . و چگونه كل به غايات نمىرسند ، [ حال آنكه : ]
« وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
« 1 » ،
« إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى »
« 2 » ،
« إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ »
، « 3 »
فرمودهء خداست . ولى ، فعل چون « غير متناهى » شد ، و غير متناهى مىخواهد تا به غايت برسند ، و وصول به غايات طولا باشد ، يعنى : با توجّه به سوى باطن و عالم معنى - نه عرضا و با توجّه به مستقبل - پس كلّات غير متناهيه ، در ازمنهء غير متناهية تحوّلات به غايت پيدا كنند ، و تنزّلات و معارج وجود ، دورى است .
پس ، مغارب ، مطالع است و قطعى اگر اتّفاق افتد ، به وصل انجامد كه اتّفاق و قسر دائمى نباشد ، آيل به طبع شود و خلق چون به حق پيوست ، به « فناء فى الله » و « بقاء بالله » كه حليهء زبان عارفان و حكيمان است ، چگونه خرق التيام نيافت و همهء مقصود حاصل نشد ، و او كلّ است : چون تو دارم ، همه دارم !
و در نيل آن غنى مغنى ، عرض و حاجت نماند ، و الّا وصل نيست ، و جهل نماند كه علم به علّت ، علم به معاليل آن علّت است و علم به آنيهء جهان و جهانيان نما ، علم به كل آنهاست . بيت
داناى همهء حقايق اشياء كيست ؟ * آن كس كه شناخت ، حضرت اعلى را
و زمان طويل ، به كار « 4 » نيست ، « فنا » بايد . مصرع : يك قدم بر نفس خود نه ، ديگرى در كوى دوست . و حاصل آن است كه : كلّ انواع اجسام و جسمانيّات ، در حرم وجود آدمى داخل مىشوند :
« وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً » .
« 5 » و از آنجاست ، راه به ربّ الارباب و غاية الغايات : « يابن آدم ، خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى » ، و كلّ نفوس ، مطلقا چون مرتحل از اين منزل شدند ، خواه به اجل « اخترامى » ، خواه به اجل « طبيعى » ،
هامش
( 1 ) - نجم / 43 .
( 2 ) - علق / 8 .
( 3 ) - شورى / 53 .
( 4 ) - يعنى : « مهمّ » .
( 5 ) - آل عمران / 91 .