« روح الامين » ، حقيقت واحده است ، و ليكن دقايقى دارد و در عهد هر نبى ، رقيقهء او به شكل اصبح « 1 » اهل زمان آن نبىّ است ، و همچنين ، از براى مريم كه وليّهء خدا بود :
« فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا »
. « 2 »
و فرق ميانهء تمثّل روح آدمى ، با تناسخ ملكوتى در حشر - با آنكه هر دو ، به حسب باطن است و ملكوتى است - آن است كه تمثلات ، به حسب ادراك در حيات دنيويّه ، اختيارى است در غير امراض ، به خلاف صور حشريّه كه لازم ملكات است ، اضطرارى است ، نتواند تصوّر نكند و تصوير مألوفات كند ، مثلا اينجا اطعمهء لذيذه بود ، از مال يتيم خوردن به ظلم ، آنجا مصوّر مىشود به صورت آتش خوردن ! و نتواند انشاء آتش خوردن نكند و همان طعام لذيذ خوردن ، انشاء كند ، اينجا مثل خواب است و آنجا مثل ظهور تعبير :
« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً »
. « 3 » و نيز ، در صور اخرويّه ، « ملكه » بايد ، و در ادراكيّه در حيات دنيويّه ، لزوم ندارد ملكه .
و از جملهء تناسخ مجازى است ، آنچه « بروز » ش گويند و آن ، بروز روح است در بدن حىّ ، چنان كه « نقل » كه محال است و استعمال تناسخ در آن « حقيقت » است ، تعلّق روح مستنسخه است ، بعد از موت بدن ، به موادى كه مستحق حياتاند ، ولى هنوز حيات نگرفتهاند ، مانند جنينهائى كه در ارحام و بيوض مىباشند . و اين بروز را ، اصحاب تناسخ هم تجويز نمىكنند ، چه جاى حكماء الهيّين محقّقين ؟
ليكن ، بعض عرفاء ، مانند شيخ عزيز نسفى و غيره ، تجويز كردهاند كه : روح عارف بروز كند ، بعد از مفارقت در [ اجسام ] كمّل ! و اين به ظاهر ، وجهى ندارد ، مگر مقصود اين باشد كه : عارف حقيقى ، چون اهل توحيد خاصّى و اخصى است ، و كمّل همه « يك دل » و « يك قبله » و « يك روى » اند و آينهء يكديگرند ، چنان كه همه آينهء خدايند ، پس آن روحى كه در كاملى است ، همان روحى است كه در كامل ديگر
هامش
( 1 ) - يعنى : زيبا و نورانى .
( 2 ) - مريم / 17 :« فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا »درست است .
( 3 ) - نسآء / 11 .