بلكه در نظام كلّ همه طبيعى است ، به ارباب انواع ، اعنى : عقول طبقهء متكافئه ، متّحد شوند كه همه انوار قاهرهء حقّاند :
« وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »
. « 1 » و آنها ، نواصى اين انواع طبيعيّهاند كه مقهور به يد قهر نور اقهر واجباند - تعالى - بنابر تأويل « ناصيتها » در آيهء شريفهء ماضيه .
و شيخ رئيس و بعض اتباع مشّائين ، اگر چه قائل به عقول متكافئه نيستند ، ولى به وجهى ، خلافى نيست در ميانهء اشراقى و مشّائى ، در اصل وجودات عقليّه و انوار روحانيّه ، براى هر موجود طبيعى . نهايت ، در قيام آنها به ذواتشان ، يا به موجودات قادسهء مجرّد سخن است و قيام صدورى به آنها ، البته هست ، و قيام كلّ صور عقليّه به « عقل فعّال » مذهب ايشان است و توفيق و جمع بين الرّايين از معلّم ثانى فارابى و ارجاع به صور علميّهء قائمه ، به قيام صدورى به حضرت قيّوم - جلّ جلاله - مشهور است .
و بناى اشكال ، در وصول مغيّاها به غايات ، بر غفلت از وحدات جمعيّه است در غايات ، و از وحدت حقّهء حقيقيّهء محيطهء غاية الغايات كه كمال اوّل و كمال ثانى هر موجود و بالجمله فعليّت آن ، در نزد اوست و از اين كه چنان كه مظاهر لطفيّه در قبضهء اسماء اويند ، مظاهر قهريّه نيز در قبضهء اسماء قهريّهء اويند :
« هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ »
« 2 » ، آغاز و انجام اوست :
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
. « 3 »
فصل در اقسام تناسخ است « 4 » :
بدان كه تناسخ مطلق ، يعنى : قدر مشترك ميانهء معنى حقيقى و معنى مجازى كه در علوم لفظيّه ، استعمال لفظ را در آن عموم ، مجاز گويند ، اقسام دارد : تناسخ بر سبيل اتّصال ، و تناسخ بر سبيل انفصال ؛ امّا اوّل چون ترقّيّات مادهء واحده در استكمالات ، از جماديّت ، به سوى نباتيّت و از نباتيّت به
هامش
( 1 ) - طه / 110 .
( 2 ) - انعام / 18 .
( 3 ) - مؤمن / 16 :« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ . . ». .
( 4 ) - مسأله تناسخ از جمله مسائلى است كه در تاريخ انديشهء بشر ريشه داشته و بسيارى از فيلسوفان دوران باستان نيز آن را مورد بررسى قرار دادهاند . : « شعاع انديشه و شهود در فلسفهء سهروردى » / 524 .