مرتبهء انسان ، از افق ادنى تا اعلى ، تا فايز گردد ، به روح اكبر و روح اعظم ، الى ماشاء الله « نور الانوار » - بهر برهانه -
و اين كلامشان كه : نفس اشرف آن است كه تجاوز كرده باشد ، درجات متفاضله نفوس حيوانيّه و نباتيّه را ، و صحيح است كه در سلسلهء عروجيّه ، به قاعدهء « امكان اخسّ » - كه در مقابل قاعدهء « امكان اشرف » است - بايد استكمال چنين باشد ، و ليكن ، چرا بايد به طريق انفصال و تباين باشد ، بلكه به طريق اتّصال ، بلكه به حركت جوهريّه باشد - كما مرّ -
و همه قائلاند به خلاصى نفوس از ابدان ، و هر چند كمال ، در علم حقيقى خاصّه باشد ، چه عقل نظرى ، بالفعل تجرّد از كونين دارد ، مگر آن طايفه از تناسخيّه كه ارذل تناسخيّه بودند كه نفوس را قديم در سلسلهء زمان و هميشه متردّد در ابدان طبيعيّه مىدانستند . اين بود ، تفصيل اقسام تناسخ بالمعنى الاعمّ و ان شاء الله ، قدر خواهى دانست كه اين تفصيل در كتب ديگر نيست ، و اللّه الموفّق و المعين .
فصل در ابطال تناسخ :
اعنى ، اقسام نقل ، نه آنچه اين لفظ مجازا بر آن اطلاق شود ، مثل اتّصالى و ملكوتى و تمثّل و بروز ، به تأويلى كه گفتيم ، و بعضى از ملكوتى ، در شرع مطهّر « تجسّم اعمال » است كه بايد مؤمن و مذعن باشى به آن .
امّا تناسخ ارذلين ، ابطالش در فصل « حدوث نفس » گذشت ، پس اعاده نمىكنيم .
و امّا [ توضيح ] ابطال « نقل » به هر دو قسماش ، اعنى ؛ نزولى و صعودى . پس ، ادلّه بر آن ، در كتب بسيار است ، مثل اجتماع نفسين در بدن واحد ، و مثل عدم مطابقت « ما منه » و « ما اليه » ، در وباى عام و طوفان شامل و غير اين ، و مثل عدم تذكّر آنچه گذشته است ، در ابدان سابقه و غير اينها .
و احكم و اتقن از اينها ، برهانى است كه جناب صدر المتألهين - قدّس سرّه - اقامه نموده و آن ، اين است كه : نفس با بدن ، تركيب طبيعى دارد كه مؤدّى شده است به ضرب اتّحادى و « نفس » ، صورت نوعيّهء بدن است و بدن ، « مادّه » به معناى متعلّق نفس . و « مادّه » و « صورت » را ، با يكديگر سنخيّت است و « قابل » را با « مقبول » ،