[ ترجمه : پس اگر هبوطش ضرورى و ثابت بود ، براى اين بود كه شنونده باشد چيزهائى را كه پيش از اين ، نشنيده بود . ]
فى القاموس : صار ضربة لازب ، اى : لازما ثابتا .
[ 17 . ]
و تعود عالمة بكل خفيّة * فى العالمين فخرفها لم يرفع
[ ترجمه : اگر فرود آمدنش لازم و واجب بود ، تا چيزهاى نشنيده را بشنود و با دانا شدن به رازهاى پنهانى ، به عالم خود عود كند ، امّا بايد بگوئيم : اين مقصودش تأمين نگشت ! ]
مأخوذ است از مثل سائر : « اتّسع الخرق على الرّافع » يعنى : نفس به مقصود نمىرسد و تأكيد مىكند اين را ، به قولش :
[ 18 . ]
و هى الّتى قطع الزّمان طريقها * حتّى لقد غربت به غير المطلع
[ ترجمه : زمان ، راه او را بريد و كج كرد ، تا در غير محلّى كه برآمده بود ، غروب و افول كند . ]
كنايت است از اين كه : [ سير و سفر راز آلود نفس ] به غايت نمىرسد ، چه به غايت رسيدن ، آن است كه از مبدئى كه آمده است ، به آن منتهى شود :
« كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ »
. « 1 » يعنى : بسيارى را مىبينيم به غايت نمىرسند و قليلى كه مىرسند ، چون معلومات ، غير متناهيّه است ، احاطت به جميع نمىكنند :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
. « 2 » و [ نيز : ]
« لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ »
. « 3 »
[ 19 . ]
فكأنّما برق نألّق بالحمى * ثمّ انطوى فكأنّه لم يلمع
[ ترجمه : چنان بود كه گويا در قرفگاه ، برقى درخشيد و خاموش شد ، مثل آنكه اساسا ندرخشيده بود ! ] .
[ اين بيت ، ] تأكيدى است از براى ماقبل ، به قلّت زمان استكمال كه : مدّت اتّصال نفس به بدن ، به برقى مىماند كه بدرخشد و خاموش شود و گويا نبوده ، نسبت به
هامش
( 1 ) - اعراف / 28 .
( 2 ) - اسرى / 78 .
( 3 ) - بقره / 256 .