و پيشگامان عظيم پيش از وى مشاهده نمىشود و او نيز همچون فلاسفه پيش از خود ، « انسان » را وزن سنگين « حيات » مىداند كه با لون « معنا » و « توحيد » رنگآميزى شده و در ميان هستى و گستره ناپيدا كرانهء آن ، پس از ويژگىهايى خاصّ ، حائز عنوان « جامعيّت » است :
آدم حقيقتى است جامع كلّ ، مثل ندارد ، چه ثانى ندارد ، متن
است و همهء ممكنات شرح او ، « لفّ » است و همه « نشر » او . « 1 »
در نظرهء عرفان نگر فلاسفهاى كه حكيم صاحب « اسرار الحكم » ؛ سبزوارى ، خاتمهء آنها محسوب است ، « نفس ناطقه ، از وادى جبروت است و ظلّ لاهوت » . « 2 »
چه : « انسان ، هيكل توحيد و وجود جامع است ؛ همهء اطوار را دارد ، از جمادى تا فنا فى اللّه » . « 3 »
آرى : انسان ، هيكل توحيد است و متن است و « عالم » ، شرح او و عكوس او . « 4 »
سبزوارى به كرّات ، از مطلق انسان به عنوان نمود « توحيد » ياد كرده و در بعضى موارد نيز ، تنها « انسان كامل » را واجد اين مرحله دانسته است :
« انسان كامل ، هيكل توحيد است » . « 5 »
در اين ديدگاه ، انسان پس از آنكه به صورت « آنچنانكه هست » مطرح مىشود :
« انسان » ، مثل اعلاى حق است « 6 » .
به دنبال آن ، « انسان آنچنانكه بايد » نيز آويز و ضميمهء موضوع مىشود ، تا نشانى باشد از پيوستگى « هست و بايد » ، در هر آن جايى كه انسان - بما هو انسان - ملاك و موضوع قرار مىگيرد « 7 » :
پس ، در آيت كبرى - كه انسان است - بايد برسى ، . . . و حقير يكى از وجوه حديث :
« من عرف فقد عرف ربّه » « 8 » را ،
هامش
( 1 ) - « اسرار الحكم » - نسخهء مستوفى - / 486
( 2 ) - همان / 183 .
( 3 ) - همان / 138 .
( 4 ) - همان / 197 .
( 5 ) - همان / 548 .
( 6 ) - همان / 144 .
( 7 ) - بنگريد به : « جاودان انديشه » - مقدّمه -
( 8 ) - « بحار الانوار » ، ج 95 / 456 .