اين مىدانم . . . « 9 » انسان مدارى انسان شناسانهء اسرار الحكم ، نسبت به حجم كتاب ، بسيار گسترده و دامنهدار به نظر مىرسد . چه ، سبزوارى بخش عمدهاى از اين كتاب خود را ، به تشريح حقايق وجودى « انسان » و بزرگداشت مقام ارجمند او اختصاص داده و از جمله يادآورى مىكند :
اشرف انواع ، على الاطلاق « انسان » است ، زيرا كه او فعليّات و كمالات كل را داراست ، بلكه او كلّ الانواع است ، چه كامل از انسان ، دو مقام دارد ، مقام « كثرت در وحدت » و مقام « وحدت در كثرت » . « 10 »
حكيم در خلال تحقيقات بىشمار خود ، در ذيل يك « تحقيق عرشى » ، بر كليّت نظريهاى كه انسان را « فرا ملك » مىداند ، صحّه مىنهد ، آنجا كه مىنويسد :
تحقيق آن است كه انسان ، حقيقتى افضل از « ملك » است . چه ، ملك مقيّد به مقام تنزّه ، زيرا كه از اقسام شهوت مبرّاست و از مقام نباتيّت معرّاست و انسان ، هيكل توحيد است و وحدت جمعيّه دارد ، و كامل او - كه مقام « عقل عملى » و « عقل نظرى » در او به فعليّت رسيده و مظهر « علم » و « قدرت » حق - هر دو - شده ، و اوست ، ذو الرّياستين و الفايز بالحسنيين ، به مقام ملك رسيده ، و از او گذشته ، هم مراتب دون ملكيّت را داراست ، و هم فعليّات و كمالات مراتب دون را . « 11 »
آرى :
آنچه در انسان است ، چون اقوى و اتمّ است ، خاصّه در وقتى كه « يك پيشه » و « يك انديشه » باشد ، پس ، او اصل است و ماعداى او ، فرع او ، و او خود مظهر است ، اسم اعظم حق را - تقدّست اسماؤه - « 12 »
حكيم انسان شناس ، در يك خطاب ، انسان را به عنوان وجودى مخاطب قرار مىدهد كه وجودش از سر تا بن كرامات است . « 13 » امّا با تمام اين اوصاف ، جاى شگفتى زيادى نيست كه مىنگريم وجود « زن » را ناقصتر از وجود « مرد » مىداند ،
هامش
( 9 ) - « اسرار الحكم » - نسخهء مستوفى - / 231 .
( 10 ) - همان / 434 .
( 11 ) - همان / 434 و 435 .
( 12 ) - همان / 435 .
( 13 ) - همان / 369 .