- « وحدت » ، مبداء « كثرت » است . « 1 »
- در هر كثرتى ، « وحدت » غالب است . « 2 »
- هر وجود ، چون طرد عدم است خير است در ذاتش ، و نيز خير است نسبت به منتفعين به آن و خير است نسبت به علّتش كه هر معلول ، ملايم علّت خود است . « 3 »
- آنچه مناط شبهه است ، مناط دفع است . « 4 »
- چيزى كه از وضعش ، رفعش لازم آيد ، موجود نيست . « 5 »
- « نفس الامر » هر چيز ، در خور آن است . « 6 »
- « مقيّد » بىمطلق ، و « مركّب » بىبسيط ، و « مشوب » ، بىصرف نيست . « 7 »
اكنون كه از حكمت نظريّه و ابعاد آن در « اسرار الحكم » سخن به ميان آمد ، اشاره به يك رؤياى حكيمانه كه متضمّن اشارت به يك قانون عقلى است ، خالى از لطف نخواهد بود . حكيم نقل كرده است :
وقتى در عنفوان شباب ، از آن باب كه حضرت رضا - عليه آلاف التّحية و الثنا - فرموده است : « قد علم اولو الالباب أنّ ما هنا لك لا يعلم الّا بما هنها » ، در انديشهء آيت اين اسم شريف حقّ بودم كه : « من لا يشغله شأن عن شأن » ، در رؤيا ، بزرگى فرمود : « حسّ مشترك ، آيتى است » . چون ، در بيدارى ملاحظه نمودم ، ديدم كه در آنى واحد ، شخص مىبيند و مىشنود و سخونت و برودتى ، و نعومت و خشونتى و نحو اينها ، در مواضعى از بدن لمس مىكند ، . . . « 8 »
انسان شناسى يك فيلسوف
انسانشناسى كه قلب فلسفههاى جديد را تشكيل داده است ، هرگز از فلسفههاى قديم غايب نبوده و همواره در متن و حاشيهء هر فلسفهاى - منتها در هر
هامش
( 1 ) - همان / 99 .
( 2 ) - همان / 100 .
( 3 ) - همان / 110 .
( 4 ) - همان / 111 .
( 5 ) - همان / 114 .
( 6 ) - همان / 115 .
( 7 ) - همان / 119 .
( 8 ) - همان / 390 و 391 .