در ذيل آنچه در سخن گفتنش از « سؤر » به قلم آورده ، مىتوان مورد مشاهده قرار داد .
وى در گفتارى تحت عنوان « سرّ » ، به نكتهاى بسيار زيبا اشاره نموده و تحليلى نو از تقليد ارائه داده است ، با اين مضمون كه :
تبعيّت اهل دنيا در تسويلات نفس مسوّله و هوسات ، مانند استعمال سؤر بىتقوى و سؤر جلّال است :
« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ »
« 1 » - الآيه - و تقليد كردن در اصول عقايد ، كسانى را كه چون تعمّق كنى ، به جز « وهم » و « خيال » و « حسّ » چيزى نيستند ، مانند استعمال سؤر « بغل » و « حمر » است . و امّا تقليد محقّقين ، براى كسى كه خود نتواند تحقيقى و اجتهادى كند ، نافع و ناجع است و در صورت ، به منزلهء استعمال سؤر مؤمن است ، سيّما محقّقى كه از « متألّهين » است و از اصحاب نفوس كليّه الهيّه و عقول كليّه است و خود مضاعف در صحّتاند و صحّت بخشند و رفع علل كنند . « 2 »
با نظر به اينكه نويسنده ، فيلسوفى بزرگ و اساسا داراى ذهنى جوشان و عميقا فلسفى و تحليلى است ، بنابراين ، نسبت به هر مسئله و موضوعى ، از دريچهء مغز فلسفى و دستگاه عقلانى خود نگاه مىكند ، حتّى به مسائل فقهى خالص . اين موضوع را ، از آنچه سبزوارى در خصوص « مبادى احكام » و « حكمت احكام فقهيّه » بر قلم جارى كرده ، بهتر مىتوان مشاهده نمود :
دوم از مطهّرات آفتاب است . سرّ مطهّريّتش آن است كه رقيقه و صورت نور شمس حقيقت است ، مصرع : اى آفتاب ، آينه دار جمال تو ! و نور شمس ، حقيقت « وجود منبسط » است كه اشراق حقيقى و مطهّر ماهيّات است ، از الواث اعدام و امكانات ، و از اسماء حق است : « الزّكى » و « الطّاهر » و « المطّهر » . و اين شمس صورى ، مثل اعلاى حق است در آسمانها :
« وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى فِي السَّماواتِ »
« 3 » ، چنان كه انسان ، مثل اعلاى حق است ، مطلقا . و نيز معدّ حيات است ، در مركّبات ، و « حيات » مطهّر حقيقى است كه چون مفارقت كند از حيواناتى كه نفس سائله دارند ، « نجس » مىشوند . « 4 »
هامش
( 1 ) - آل عمران / 12 .
( 2 ) - « اسرار الحكم » - نسخهء مستوفى - / 465 .
( 3 ) - روم / 26 .
( 4 ) - « اسرار الحكم » - مستوفى - / 466 .