فراز اخير اين بيان ، حاوى برداشت ارزشمندى است كه « حيات سالارى » فيلسوف را نشان مىدهد ، و اين ، نكتهاى به واقع مانا و بنيادمند است كه وى بدان توجّه يافته و طىّ آن ، « حيات » را اساسىترين « تهطيرگر تكوين » شناخته و شناسانده است . « 1 »
حكمت نظرى در اسرار الحكم
امّا داستان حكمت نظرى كه بخش عمدهء « اسرار الحكم » را تشكيل داده است ، ماجرايى دامنهدار و مفصّل دارد . نخستين و اساسىترين موضوعى كه در خصوص اين بخش ، بايسته به ياد كرد است ، تعريف خاص سبزوارى از « حكمت » است .
حكيم سبزوار ، حكمت را به چند صورت متنوّع تعريف كرده است ، از جمله به اينكه :
- « حكمت ، خلق وسط است ، ميانهء جربزه و بلاهت » . « 2 »
- « حكمت » ، شناختن حقايق است ، از « خداشناسى » و « خودشناسى » و فرمان خداشناسى . چه ، فرمان شريعت نبىّ و چه فرمان طريقت او . « 3 »
- « حكمت » ، واسطه است ، ميان « جربزه » و « بلاهت » ، اعنى : در تكثير طرق منافع دنيويّهء داثره و تقليل طرق ، مضارّ او ، فكرت را مصروف ندارد و اهمال بالكليّه هم نكند . « 4 »
هامش
( 1 ) - . . . سيّم « ارض » است و از اين مطهّر است ، « سنگ استنجاء » و « تراب » و « لوغ » ، و سرّ مطهريّتش آن است كه ارض ، عنصر غالب هيكل توحيد است كه انسان بشرى باشد و به اين است ثبات و استقامت در كارها ، و « مسجد » است و « مسجود » كه حضرت پيغمبر فرمود : « جعلت لى الارض مسجدا و طهورا » ، و مسجود ملك شد ، ولى سجدهء « تعظيم » ، نه « تعبيد » ، و از اينهاست كه « تيمّم » به آن مىشود . پس ، هم مطهّر است از « حدث » و هم مطهرّ است از « خبث » . چهارم « نار » است و سرّ مطهريّتش آن است كه شبيه به نفس است ، در لصوق و علوق به جسم و در اينكه مجاور خود را متّصف به صفات خود كند و در انارت ما حول خود ، و از اين جاست كه اشراقيّون گفتهاند كه : « النّار أخ النّور الاسفهبد » ، و نفس ، حىّ است و حيات ، مطهّر . پس ، همچنين ، نار .
« اسرار الحكم » - نسخهء مستوفى - / 467 .
( 2 ) - ه . ن / 472 .
( 3 ) - همان / 384 .
( 4 ) - « اسرار الحكم » - نسخهء مستوفى - / 384 و 385 .